داستانک/. فاصله.. جشن تولد صد سالگی پیرمرد بود

داستانک/
فاصله

جشن تولد صد سالگی پیرمرد بود. او فارغ از هیاهوی میهمانان خودخوانده، گوشه اتاق دراز کشیده و به سقف گنبدی خانه قدیمی‌اش نگاه می‌کرد.
فرزندان زهواردررفته پیرمرد خاطرات رنگی و سیاه و سفید او را به نوبت با آب و تاب تعریف می‌کردند. خاطراتی که دیگران روایتی دیگر از آن را به یاد داشتند. هر خاطره‌ای که کمتر به یاد بقیه بود، هیجان راوی را بیشتر می‌کرد.
پسری یازده ساله با بیحوصلگی رو به یکی از پسران پیرمرد کرده و گفت: پدر بزرگ رمز وای فای اینجا چنده؟!

حسین شعیبی

https://telegram.me/matikandastan
انجمن ماتیکان داستان