📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
ی که محمد حسینی طرح میکند، بیشتر به آثار پرشمار منسوب به جریان دولتی ادبیات برنمیگردد؛ بلکه به رفتار حاکمیت و ممیزی بر میگردد
ی که محمد حسینی طرح میکند، بیشتر به آثار پرشمار منسوب به جریان دولتی ادبیات برنميگردد؛ بلكه به رفتار حاکمیت و ممیزی بر میگردد. این تقابل در این زمینه دیده میشود.همینطور جوایز ادبی دولتی که دنبالهی ممیزی در دستگاه ارشاد عمل میکند و سعی میکند آثاری را که میخواهد از این طریق پروپاگاندا کند. این تقابل بیشتر در مواجه با حاکمیت است.
مهسا محبعلی؛ نه فکر نمیکنم آنهم نمیتواند توجیه کننده باشد که بخواهیم همچین مشی محافظه کارانهای را پیش بگیریم. ببیند سانسور همیشه وجود داشته است این قیف گاهی تنگ است گاهی هم گشاد است. ما داریم از جدال خلاقانهی ادبی حرف میزنیم که اتفاق فرخندهای بوده است؛ اين جدال در سالهاي دههی شصت بوده است.مگر آنهنگام سانسور نبوده است؟! پس ....
محمد حسینی؛ نه اصلا بیایید به موضوع کلانتر نگاه کنیم.امروز هنگامی دربارهی بولگاکف قضاوت میکنیم رمان «مرشد و مارگاریتا» را میبینم و میخوانیم دربارهاش قضاوت میکنیم آن چیزی که این نویسنده کشیده است فکر میکنم ما یک هزارم آنهم اینجا هنوز تجربه نكرده ايم.اما ما باز هم دربارهی متنی که تولد یافته است قضاوت میکنیم همه ی حرفم این است. مهسا هم همین را میگوید هیچ عاملی نمیتوانیم پیدا کنیم که آدم وارد این بازی شود. ما داریم تاریخ ادبیات را مینویسم دیگر، بخشی از آن چیزی که الان تولید می شود.جزء تاریخ ادبیات ما خواهد بود. آنجا اگر کسی وارد این بازیها شود دارد اشتباه می کند موضع را باید کلان دید. اینطور نگاه کردن تن دادن به جریانی است که تخریبگر است...
مهسا محبعلی؛ یعنی دقیقا همان چیزی که جریان مقابل میخواهد شاید ما داریم بازی می خوریم که خودش را بزرگنمایی ميکند.حتا با همین حربهی سانسوردارد بزرگنمايي ميكند. جایزههايشان که جوک است در مملکتی که این همه رانتخواری میشود صد ده سکه هم به کسی بدهند این اصلا جوک است. با این رفتارها ادبیات دولتی شکل نگرفته نمیگیرد ونخواهد گرفت. در تاریخ ادبیات ایران ادبیات دولتی موجودیت ندارد. اگر بهم نگویید دائیجان ناپلئون میتوانم بگویم این مساله برنامهریزی شده است. یک فضای رعب و وحشتی که آره باید خیلی مراقب باشیم ، حالا که سانسور دارد این کار را میکند. جناح حاکمیت اینطور است ما هم دیگر را نقد نکنیم این به آفت ادبیات بدل میشود اينكه دیگر ادبیات خودش را از درون نقد نکنديك فاجعه است. درگیر نشود مواظب باشیم که داریم با یک چیز مقابلمان مبارزه میکنیم در حالی که خودمان را از دست میدهیم. بخش عمدهی ادبیات و ضرورت ادبیات نقد است. در این فضای جنگ سرد توهمی که دامن زده میشود دارد به ما آسیب میزند و معتقدم از آن طرف کاملا آگاهانه است.
نکتهای هست، مثلا در مورد جایزهی گلشیری خوب همین حملهها جایزهی گلشیری را عملا از پا در آورد. همین حملههايي را كه دوستان روشنفکر و بچههای خودمان انجام دادند. خوب به هر حال آن جایزه هم روند و منشاش را تغییر نداد. هر دوی شما این جایزه را بردید ....
مهسا محبعلی؛ ببخشید نه من اصلا موافق نیستم که جایزهی گلشیری از پا در آمد.
نه نه خستهاش کرده است ببنید ...
مهسا محبعلی؛ خسته کرده باشد. همهی آنهایی که نقد کردند دمشان گرم، آنهایی که دشمنی های احمقانه و خاله زنک بازی کردند بیفایده است و در اینباره تاریخ قضاوت می کند. کسانی که جایزهی گلشیري را درست نقد کرده است در حق جایزهی گلشیري و بنیاد گلشیری لطف کرد و دمش هم گرم، بنیاد گلشیری اگر اشتباه کرده باید نقد شود. خسته کردن فرق میکند، خستگیها از جایی دیگر ناشی میشود. فرزانه طاهری از دست تنها شدن خسته شده است. کمک و همکاری نیست عملا همهي فعاليت بنیاد روی دوش یک فرد است. هم باید فکر معاش بود، سخت است خواندن این همه کتاب آنهم بدون پشتوانهی مالی؛ این بدون پشتوانهی مالی بودن است که این جوایز را خسته کرده است. دولت اگر دولت بود باید حمایت میکرد و به وظایف قانونیاش عمل میکرد.این نقدها نیست که آنها را خسته کرده است. جایزهی منتقدان مطبوعات به خاطر چهار نقدی که بر او رفته است خسته نیست. اگر به کسی جایزه ندادند خوب باید حرفشان را بزنند چیزی غیر از اینها جوایز مستقل ادبی را خسته کرده است و آنهم مشکل مالی است. جایزهها دارند از جان مسئولان، داوران و گردانندگانش مایه میگذارند به جای اینکه از جیب کسانی که پول دارند مايه بگذارد خُب اين آدمها را خسته ميكند، قاعدتا اگر دولت درستی بود باید از طرف آنها حمایت میشد.
دستکم حمایت نمیکنند کاش آزار هم نمیداند
مهسا محبعلی؛ آره دستکم این است که دولت آزار ندهد که میدهد برای گرفتن یک سالن برای برپایی مراسم پایانی باید هزار جا بروند و آخر هم از خانهی خودشان سر در بیاورند. اگر نهادهای مالی خصوصی حمایت میکرد خوب این خستگی هم کمتر بود و ...
محمد حسینی؛ مهسا درست میگوید من با