هرچه گفت موافقم، این را هم اضافه کنم که به نظر مهدی هم نزدیک‌تر است

هرچه گفت موافقم، اين را هم اضافه کنم که به نظر مهدی هم نزدیک‌تر است. درست می‌گوید بخشی از این خستگی، از آدم‌هایی بود که در جریان داوری بودند و در دل ماجرا بودند. همان قصه‌ی شبلي است و این دردناک‌تر است تا حالا هم نه من و نه کسی دیگر جایی نگفته است. الان جاش است که بگویم گاهی وقت ها همین عواملی را که ذکر کردیم ممکن است آدمی را در جایی قرار دهد که سزاوار آن جایگاه نیست. به خاطر این‌که آدم در آن جایگاه که هست سزاوارش هم نيست جایی به کاری دعوتش می‌کنند که واقعن شایستگی‌اش را ندارد. مثلا در یکی از همان دوره‌هایی که من در جایزه‌ی هوشنگ گلشیری داور بودم دیدم یکی از داورها که یقینا به اشتباه انتخاب شده بود، با وقاحت تمام دروغ گفت. دورغ گفت که نظر ما چیز دیگری بود اما اعمال نفوذ شد آدم دیگری برنده اعمال شد اصلا چنین چیزی نبوده است. بعد هم توضیح داده بود که نظر خانم فرزانه طاهری بود. این دروغ بود و بس. همه‌ی داورهایی که آن‌جا بودند سر یک کتاب هم نظر بودند. او آمد گفت من از این اعلام عمومی که شد حیرت کردم. آن فرد قاعده‌ی بازی را نمی‌نداند. پنج نفر دور هم جمع شدند و آن پنج نفر در یک فرایند دموکرات اثری را نتخاب کرده‌اند. خوب نظر اکثریت این بوده است، حالا که انتخاب اکثریت انتخاب تو نبوده است باید به این انتخاب احترام گذاشت و دنبال بر هم زدن قواعد بازی نبود. در روزی که من آن‌جا دفاع می‌کردم به مقدس‌ترین چیزی که در جهان وجود دارد و هر کسی بهش اعتقاد دارد خانم فرزانه طاهری حتا یک کلمه حرف نزد. آن اثری که در آن دوره به عنوان برگزیده معرفی شد برآیند انتخاب آن جمع بود. یک اثر دیگر انتخاب نشد همان اثری که من و مهسا رای دادیم برگزیده نشد اما فردا نیامدیم بگویم اثری که من رای دادم برگزیده نشد پای رایی که دادیم باید ایستاديم منتها نه با بلوا كردن بر عليه نظر ديگر داوران. آدم هایی وارد ماجرا می‌شوند که جایگاه آن قضیه را ندارند و این‌ها دردناک است. بخش عمده ای از این خستگی ناشی از همین چیزها است. این انتقاد است دیگر، به نظرم باید هوشمندانه‌تر آدم‌ها را برای هر کاری انتخاب کنند.

مهسا محبعلی؛ اسمش را گذاشته بودند خود زنی داورها
محمد حسینی؛ خیلی عمل زشتی بود سه چهار سال از آن ماجرا گذشته است و تا حالا هم جایی نگفته بودم این غمگینی در من بود آخر دوست عزیز باید به نظر چهار نفر دیگر احترام بگذاری این‌که بیایی بگویی جایزه ما چیز دیگر بود، خرف درستي نيست. وقتی دیدم بنیاد حرفی نزد نظری اعلام نکرد فکر کردم نباید این را گفت اما الان باید این را بگویم. شرافت حکم می‌کند بگویم در آن جلسه‌ای که من حضور داشتم. آن دوره‌ای که من بودم خانم طارهري یک کلمه حرف نزد اعلام نظر نکرد. آثاری که اعلام شد برآیند نظر داورها بود. آن‌چه که معرفی شد نظر اکثريت بود؛ من الان از اثری که جایزه نگرفت دفاع می‌کنم و هم از اثري كه برگزيد شد، حتا اگر نظرم مخالف با اين كتاب بود.
یک نکته‌ای هست، برگردیم عقب‌تر من بارها برای رضا براهنی و هوشنگ گلشیری پرنده در آوردم، شما در اين‌باره برای مجله نوشتید لطف کردید. واکنش‌های عجیبی دیدم دوست های اسم و رسم‌داری من را دیدند یا تماس گرفتند و گقتند که درباره‌ی این فلانی که چیزیی نیست چرا صفحه حرام کردی پس ما دیگر با تو کار نمی‌کنیم. یا درباره‌يِ هوشنگ گلشیری به همین نحو توهین‌آمیز برخورد کردند. آدم سرشناسی نسبت به ایشان هتاکی می کرد. می‌گویم این کینه وجود دارد این کینه که آن دو بزرگوار با هم نداشتند دست‌کم با متن هم روبرو بودند. دست‌کم من هنوز با رضا براهنی در تماسم هنگامی که درباره‌ی هوشنگ گلشیری حرف می‌زند صدایش دگرگون می‌شود. کوچک‌ترین توهینی ندیدم نسبت به گلشیری داشته باشد؛ اما شاگرد ها یا کسانی که خودشان را منتسب به آن دو استاد می دانند ...
مهسا محبعلی؛ ببیند من اول حرف‌هایم گفتم، متاسفانه آن وجه دعوا و خصومت جدل مانده است. آن جدل ادبی از میان رفته است اما این دشمنی برجای مانده است و این ...
خُب لابد نسل جوان می‌خواهد از این فرار کند؟ بارها با بچه‌ها حرف می‌زدم، دوست داستان‌نویسی آمد رسما علیه هوشنگ گلشیری حرف زد داستان‌نویس بدی هم نیست شاید می‌خواهند خودشان را جریان سومي بدانند و از این مساله فرار مي‌کنند و ...

محمد حسینی؛ آن کسی که می‌آید درباره‌ی هوشنگ گلشیری حرف می‌زند، باید چیزی برای عرضه داشته باشد. هر کسی می‌تواند درباره‌ی گلشیری حرف بزند اما درباره‌ی ادبیات وقتی حرف بزنند که ادبیات را بفهمند. همان آدم جایی دیگر دیدم به دوستش گفته بود کاری که تو در زبان کردی گلشیری در زبان نکرده است. گفتند یکی تعریف نهنگ می‌کرد شاخ و دم دارد. بعد دیگری گفت تا حالا در عمرت نهنگ دیدی آره یک جانوری شبیه شتر است خُب فهميده بودم كه نهگن ندیدي حالا پي‌بردم شتر هم ندیدی، ببیند قصه این است. مثلا من بروم در این خیابان و از اقتصاد حرف بزنم نظرم منی