سلام. به نویسنده گرامی دوتا تبریک میگم

سلام . به نویسنده گرامی دوتا تبریک میگم .اول انتخاب داستان شان درجشنواره هدایت ودیگر عرضه داستان شان در گروه نقدجمع خوانی که معمولا در چنین مواقعی منتقدان حساس تر هستند.موفق باشید.
داستان را در دومحور مورد ارزیابی نقد قرار میدهم.
1-سوژه(کودکان کار)
2-ماجرا(مهاجرت ازروستا به شهرو...)
3-حضور دولایه اشکارونهان
موارد بالا را نویسنده به خوبی انتخاب و ارائه داده است وازنکات قابل توجه و مثبت داستان است که توانسته مخاطب را با خودش همراه کند.
محور دوم برمیگردد به زاویه دید (من راوی)در داستان .انتخاب چنین زاویه دید نرم نرمک داستان را بسوی گزارشی اجتماعی انتقادی سوق میدهد. که برای رهایی از چنین معظلی راهکار هست اول اینکه استفاده از روایت عینی و ذهنی به صورت رفت و برگشت.مثال: وقتی پسرک داخل سطل زباله رفته و دنبال قوطی های خالی رب و شیشه های پلاستیکی شکسته میگردد. پرواضح است که احتمال هر جراحت و بوی گند گرفتگی هست.دیگر نیازی به بیان جزییات عینی نیست در عوض میتوانست به جزییات ذهنی اش بپردازدبه این معنا که چرا مادرش اورا از سرش باز کرده ؟چرا کودک معلول خودرا به بهانه مرد خانه بودن به دریای متلاطم شهر فرستاده؟ دغدعه های تاثربرانگیزی که اورا در چنین شرایطی قرار داده و...
برای فرار از گزارشی نشدن داستان نویسنده محترم توانسته بود از فلاش بک زمانی بهره بگیرد ولی کافی نبود.
سوال بعدی اینکه معمولا بچه های ناگویا ابتدا ناشنوا هستند در حالیکه پسرک همه چیز را میشنید.حرفهای مادرش حرفهای جلال حرفهای یاور و زمی که شام تعارفش کرد و.... چه خوب است اسنثنائاتی از این دست در دغدعه ذهنی راوی تراوش کند و مخاطب را در پایانه زیبای داسنان قانع کند. پیروزو موفق باشید خانم سلطانی. عذرخواهی میکنم بابت پرگویی .با احترام نجمه مولوی