پیگیر کارهای خوب هستم

پیگیر کارهای خوب هستم. سعی می‌کنم مجموعه‌های خوب را بخوانم و این سوای سال‌هایی است که داور داستان کوتاه یا رمان بوده‌ام و به‌ناچار همه یا تقریبا همه آثار منتشرشده در یک سال را خوانده‌ام. سالانه به‌طور متوسط حدود یکصد مجموعه داستان منتشر می‌شود که ده، پانزده مجموعه می‌شود گفت که به مرحله داستان رسیده‌اند، یعنی به مرحله‌ای رسیده‌اند که مثلا هر کدام شاید بتوانند سلیقه‌ای را راضی کنند. به عبارت دیگر اصول اولیه داستان در آنها رعایت شده؛ اما مابقی، یعنی هشتاد درصد دیگر، درواقع سیاه‌مشق‌هایی هستند که بهتر بود هرگز چاپ نمی‌شدند، چون نه حرفی برای خواننده دارند نه چیزی به هستی ادبیات ما اضافه می‌کنند و نه اعتباری برای نویسنده‌اش دست‌وپا می‌کند. از میان همان ده، پانزده درصد باقی‌مانده، چهار، پنج مجموعه می‌ماند که راهی به دهی می‌برند و معمولا یکی، دوتا داستان قابل تأمل و گاه درخشان دارند. اگر بخواهم در مورد داستان‌های این سال‌ها حرف بزنم مجبورم همین چند مجموعه یا همین چند داستان را ملاک بگیرم و بگویم البته کارهایی شده است اما نه در حد ادعاها. هنوز کسی صادقی و گلشیری را نتوانسته پشت‌سر بگذارد. اما من ناامید نیستم. هر نسلی نویسندگان خودش را دارد. نویسندگانی متفاوت با نسل قبل، چرا که هر نسلی ارزش‌ها و اولویت‌های خودش را دارد. گاهی احتیاط می‌کنم با معیارهای نسل خودم جهان و باور داستانی نسل جدید را داوری کنم. جهان چنان به‌سرعت متحول می‌شود و رنگ عوض می‌کند که انگار هرکدام از ما از زاویه‌ای متفاوت به آن نگاه می‌کنیم، و بی‌انصافی است اگر با آنچه از یک زاویه دید می‌بینیم ارزش‌های حاصل از دیگر نگاه‌ها را داوری کنیم. در نسل پیش از ما داستان در
زیر مجموعه رسالت ادبیات بود، یعنی زیرمجموعه همان ارزش‌های تحت سیطره چپ و گاه دیگر گرایش‌ها، و در نسل من ادبیات پوست انداخت و شانه از زیر بار مفاهیم کلان بیرون کشید تا از فردیت انسان بگوید و امروز و در زمانه نسل برآمده از انقلاب الکترونیک و عصر دیجیتال بی‌شک ادبیات رویکرد تازه‌ای خواهد داشت و چهره‌ها و شگردهای خود را پیدا خواهد کرد.
برخی معتقدند که ادبیات داستانی ایران کلا در داستان کوتاه موفق‌تر بوده است تا در رمان. آیا شما این نظر را قبول دارید؟
نظری نیست که قابل انکار باشد. می‌گویند یکی از دلایلش این است که هنر ملی ما شعر است؛ فشرده و کوتاه؛ حتی بسیاری از داستان‌های ما منظوم است؛ فشرده و در قالب شعر. رمان‌های معروف ما مثل «بوف کور» و «شازده احتجاب» هم بیشتر نوول هستند تا رمان به مفهوم اروپایی آن. به جرئت می‌گویم که در داستان کوتاه و البته داستان کوتاهِ خوب چیزی از غربی‌ها کم نداریم و از همسایگان‌مان در بسیاری موارد جلوتریم.
بعد از «روباه شنی» آیا کار تازه‌ای آماده چاپ دارید؟
به‌هرحال من مستمر کار می‌کنم. بعضی از داستان‌هایم در یکی، دو مجله معتبر و معروف ادبی چاپ می‌شوند. بعد از «روباه شنی» هم مجموعه داستانی دارم به اسم «ثانیه به ثانیه» که در حال آماده شدن است، و مجموعه‌ای از جستارها درباره داستان. در این نوشته‌ها چیزی از اصول داستان و داستان‌نویسی نگفته‌ام، آن‌طور که راه و رسم چنین کتاب‌هایی است؛ اما در‌باره وجوهی از داستان، از منظر تجربه سال‌ها نوشتن گفته‌ام. تجربه یک سالک راه داستان. پیش خودم حدس می‌زنم ممکن است چیزهایی برای دیگران داشته باشد. و رمانی دارم که روزی که راضی‌ام کند با یک کلیک ایمیلش می‌کنم به آدرس ناشر.