📚 داستاننویسان و دوستداران داستان 📢ماتیکانداستان را به شیفتگان فرهنگِ ایرانزمین معرفی کنید 📢📢محتوای مطالب، نظر نویسندگان آن است و ممکن است با دیدگاه گردانندگان ماتیکانداستان همسو نباشد. ارتباط با مدیر کانال @vahidhosseiniirani
آوای اکو. به مناسبت درگذشت امبرتو اکو
آوای اکو
به مناسبت درگذشت امبرتو اکو
@matikandastan
فریبا حاجدایی: اَمبرتو اِکو کسي است که تزها، پژوهشها و پاياننامههايش را طوري تنظيم ميکند که انگار يک داستان پليسي نوشته است و رمانهايش راطوري مينويسد که انگار متني پژوهشي نگاشته است. او پژوهشگري روايتگر و رمان نويسي محقق است:«من هر صفحه از مقالاتم را دست کم ده بار نوشتهام، درست مثل هر برگ از رمانهايم.»
نوشتن رمان را خيلي دير شروع کرد:«آدم براي اينکه بتواند در دنياي وحشتناکي مثل دنياي ما زندگي کند، بايد يا کتابي بنويسد و يا بچهاي پس بيندازد.» در سنين نزديک به پنجاه سالگي:«رولان بارت گفته بود هميشه دلش ميخواسته يک کار خلاقانه بکند که هيچگاه برايش پيش نيآمد و زودتر از آن مرد، ولي من به طور تصادفي شروع به نوشتن رمان کردم. رمان به من اجازه داد به شيوهاي حرف بزنم که در مقالاتم نميتوانستم. در مقاله بايد به تعاريف حتي تعريفهاي موقت ميدان داد و از ابهام دوري کرد، حال آنکه داستان طالب ابهام است. در مقاله قطعيت هست، ولي داستان جنبة پرسشي دارد و حقيقت را در تعليق نگه ميدارد و خواننده تفسير خود را خواهد داشت، تفسيري که به تأويل زبانِ رمان ارتباط دارد و نه به موجوديت نويسنده.» به باور اِکو مؤلف مهم نيست، بلکه آنچه اهميت دارد خود متن است:«مؤلف درست لحظهاي که نوشتن را به پايان ميرساند ميميرد تا در مسير متن مزاحمتي ايجاد نکند.»matikandastan@
والبته اين نکتهاي نيست که بتوان ازآن سرسري گذشت. بايد به هنگام خواندن متن، به بيان دقيقتر، فهم نوشتههاي اِکو، کلمات را به صورت نشانههايي خواند که به خودي خود اهميت چنداني ندارند و در پي آن بود که به دلالت نشانهها، اينکه چگونه ميشود آنها را تعبير کرد و از معنايشان سر درآورد، دست يافت و اين معناي نظرية«نشانهشناختي اِکو» است. فهم شما از متن به درون چهارچوبي که اِکو آن را«دايرةالمعارف خواننده» مينامد، برميگردد و متن در نهايت نظارتي بر اينکه لغات چگونه خوانده و يا فهميده ميشوند ندارد، ولي به ظنِ اِکو اين به آن معنا نيست که متن را ميشود به هر شکل خواند. تفسير بيانتها نيست. هر متن يک رشته قواعد بازي دارد که خواننده در پذيرفتن آن شريک ميشود و به اين ترتيب است که از يک متن فهم يکدستتر و خواناتري به دست ميآيد. البته دادوستد دشواري بين متن و خواننده برقرار است. ميتوان گفت هرگاه«دايرةالمعارف شناخت خواننده» در جاي مناسب خود قرار بگيرد او به خواننده نمونه مبدل ميشود؛ خوانندهاي که ميداند با وجود آنکه متن شکلپذير است، تمام شيوههاي خوانش آن ارزش يکساني ندارد و فقط بعضي از آنها(به عبارت دقيقتر، شايد فقط يکي) او را به ايدههاي مرکزي و اصلي متن راهنمايي خواهد کرد. بنابراين از منظر اِکو معناي متن در درون آن نيست، در خواننده هم نيست، بلکه در تطابق يافتن گمانهزنيهاي مناسب و قابليتهاي مشترک ميان خواننده و متن است. براي فهم متن، وفهم اِکو، بايد در بازي متن شرکت کرد و با پذيرفتن قواعد بازي خواننده نمونه شد. matikandastan@
اِکو درباره رمان«نام گل سرخ» که در چهلوشش سالگي نوشتن آن را شروع و درچهلو هشت سالگي آن را به پايان رساند، ميگويد:« براي نوشتن قاعده وجود ندارد، آتشفشان الهام هم. گونهاي ايدة اوليه و به دنبال آن فرآيند دقيقي هست که رفته رفته رمان را ميسازد.» اين رمان که به نظر گونهاي رمان پليسي ميآيد پر است از همه چيز؛ از مباحث الهي، سياسي، زيبايي شناختي و فلسفي گرفته تا مباني تاريخي و واکنشهاي اخلاقي. اين رمانِ پر حادثه، محيط اسرارآميز و مخوف يک دير قرون وسطايي را تصوير ميکند که در آن کشيش - کارآگاهي در مورد قتلهاي زنجيرهاي مشکوکي تحقيق ميکند. اِکو در مورد ساختار پليسي رمان ميگويد:«مردم رمان پليسي را دوست دارند، نه براي آنکه پراز جسد است و يا در آن هميشه نظم بر بينظمي پيروز ميشود، به اين دليل که اين نوع رمان پر است از حدس و گمان محض؛ چيزي که با دنياي واقعي متفاوت است. در واقعيت حدسيات به ناگاه اغفال ميشوند و نظمي بر آنها حاکم نيست. در واقع در زندگي واقعي فرآيند حدس پايان نميگيرد وفرجامي وجود ندارد.»
اِکو انسان پر کاري است. يک رمان نويس انگليسي در بارهاش گفته:«من نميفهمم چهطور انساني ميتواند همة کارهايي را که اِکو انجام داده به فرجام برساند.» و شنيدن پاسخ اِکو خالي از لطف نيست:« به نظر ميآيد که من کارهاي زيادي انجام ميدهم، ولي تنها کاري که ميکنم اين است که در فضاهاي خالي کار ميکنم. مثلاً وقتي انتظار شما را ميکشم که با آسانسور از طبقة اول به طبقة سوم بياييد، مقالهام را مينويسم.» او معتقد است ادبيات از زبان، به مانند ميراث جمعي، پاسداري ميکند و با آنکه زبان به راه دلخواه خود ميرود، به پيشنهادهاي ادبيات حساس است و به اين ترتيب ادبيات، که خود در شکلگيري زبان سهم دارد، سرمنش