‌ زندگی‌ام را صعود می‌کنم... لحظه‌هایم را می‌رقصم... نگاهم را تعارف می‌کنم...


امروز قرار بود از بریم به سمت و فقط ۶۵ کیلومتر بود. 🚲

برای همین، من و پسر دوچرخه سوار حرفه‌ای تصمیم گرفتیم خیلی خوش خوشان رکاب بزنیم و حتی وسطای مسیر کنار یه ساحل استراحت کنیم تا شدت آفتاب کم شه! ☀️. یه جایی از مسیر رسیدیم به یه روستای خیلی کوچیک که حتی مغازه و سوپر هم نداشت ولی منظره‌ای از ساحل دیدیم که گرما یادمون رفت و دوچرخه‌ها رو همینطور گذاشتیم و با لباس پریدیم توی آب🏊‍♂️🤸‍♀️. بعدش هم ناهار تن ماهی، نون و ماءالشعیر🐟🍺. و دوباره راه افتادیم به سمت بندر گناوه. نزدیکای گناوه روستایی بود به نام قلعه حیدر، پر از ویلا و بوی گل یاس که تا جاده میامد. 🌸. گناوه! گناوه! ...
  • گزارش تخلف

از هندیجان تا بندر دیلم ۶۰ کیلومتر بود که با توجه به خوش شانسی و باد موافق🌬 تونستیم با سرعت ۳۰ کیلومتر بر ساعت رکاب بزنیم و قبل از

توی بندر دیلم قرار بود خونه یکی از دوستانم بمونم که متاسفانه جور نشد. منتظر خبر یکی دیگه از دوستان ماهشهریم بودم که یه پراید از کنارمون رد شد و پرسید دنبال جا میگردید؟. ما هم‌گفتیم بععله☺️. و خیلی جالب و اتفاقی هم دوست دیلمی و هم دوست ماهشهری با یکنفر هماهنگ کردن و اینطوری شد که الان توی 🛏خوابگاه ورزشکاران اداره ورزش و جوانان شهرستان دیلم، در یه اتاق شش تخته با کلیه امکانات ساکن شدیم و هرکدوممون مشغول نوشتن سفرنامه و‌گذاشتن پست📝. و‌ بی شک تا دقایقی دیگر از شدت خستگی بیهوش میشویم😴. و من الله توفیق. ...
  • گزارش تخلف

جونم براتون بگه از امروزم. دوم فروردین

از خونه دوستم توی ماهشهر ساعت هفت صبح زدم بیرون و یه خرید جزئی کردم و زدم به جاده🚴‍♀️. قرار بود دوست جدید دوچرخه سوار حرفه‌ای هم جلوتر از من رفته باشه، چون سرعت رکاب زدنش بالاتر بود💪. و همدیگه رو بعد از ۸۵ کیلومتر توی شهر هندیجان ببینیم!. طبق معمول زده بودم زیر آواز که دیدم از دوست دوچرخه سوار حرفه‌ای از پشت سر پیداش شد!. اونم خوب مونده بود و دیر راه افتاده بود🤗. رسیدیم هندیجان و همون میدون اول، امدادگرای هلال احمر اومدن جلو و بهمون بستنی دادن و عکس یادگاری گرفتیم. 📸. ...
  • گزارش تخلف

امروز ساعت ۷ صبح از آبادان راه افتادم به سمت ماهشهر که حدود صد کیلومتر فاصله بود.. 🚴‍♂️

سرم رو برگردوندم دیدم اووه!. یه دوچرخه حرفه‌ای با خورجین و کلی بند و بساط رسید بهم. 💪. آقا رضا حضرتی که از سایکل توریستای حرفه‌ای بودن و تا چابهار میخواستن رکاب بزنن. ✌️. خلاصه هم مسیر شدیم و رکاب زدیم تا اینکه رسیدیم سربندر که شهر بندرامام خمینی میشه …همون میدون اول چشم گردوندم و یه سوپری پیدا کردیم و به نیت ماءالشعیر رفتیم داخل که صاحب مغازه ازمون دعوت کرد بشینیم و کلی از خیارشورهایی که داشت برای ساندویچش درست میکرد خوردیم و دوباره راه افتادیم سمت ماهشهر …رسیدم ماهشهر و مهمون خانم عبدالهی شدم. خانمی از دیار خوانین بختیاری. بعد از کمی استراحت رفتم ماهشهر گردی. چه شهری با چه سرمایه‌ای و پالایشگاه‌های پتروشیمی. ...
  • گزارش تخلف

امروز روز گردی بود. 😊

همیشه دلم میخواست برم خرمشهر 🌴و تمام کتابهایی که خوندم و یا فیلمهایی رو‌که دیدم از نزدیک ببینم. ‌. ساعت ۱۰ صبح، رفیقم رو برداشتم و حدود پونزده کیلومتر رکاب زدم تا رسیدم به پل جدید خرمشهر. 🚴‍♀️. ‌. شهری رو دیدم شلوغ و در عین حال خلوت. ‌. شهری که وقتی وارد میشی، دلت یه جور نامعلومی میشه. هم بغض میکنی. ...
  • گزارش تخلف