مرد خانواده.. شماره‌ی مخصوص کارش زنگ خورد. طرف معرف معتبری داشت

مردِ خانواده

شماره‌ی مخصوصِ کارش زنگ خورد. طرف معرفِ معتبری داشت. گفت می‌خواهد هر چه زودتر مردی که هر روز رأس ساعت ۳:۴۵ بعدازظهر، با پیراهن جینِ آبی و کلاهِ لبه‌دار، از عرضِ خیابانِ (آ) عبور می‌کند، در تصادف کشته شود.
مثل بیشترِ مشتری‌ها عجول بود و اطمینان نداشت. می‌گفت یک‌سوم پول را نقد، و بقیه را بعد از انجام کار پرداخت می‌کند. او از مشتری خواست که آدرس و مشخصات کاملش را همراه پیش‌پرداخت، در کیفی معمولی، جایی که او مشخص می‌کند بگذارد و برود تا او تماس بگیرد. کیف را که آوَرد، اول مشخصات را چک کرد. مشتری‌اش حسابدارِ جزءِ کارخانه بزرگی بود با زن و چهار بچه و شش نوه.
چند روز او را زیر نظر گرفت: صبح زود با کت ‌و شلوار خاکستری می‌رفت سرِ کار و ساعتِ دوونیم برمی‌گشت. فقط یک ‌روز پیشِ متخصصی در بیمارستان رفت. بعد رفت شرکتِ بیمه و چند قسط عقب‌افتاده را پرداخت کرد.
شواهد او را به این نتیجه رساند که مشتری‌اش آن‌قدر پا‌ی‌بندِ سلامتیِ خود و خانواده‌اش است که ممکن نیست پس از انجامِ کار، با ندادن بقیه مبلغِ قرارداد، با یک آدم‌کش حرفه‌ای درگیر شود.
دو روزِ آخر رأس ساعتِ ۳:۴۵ بعدازظهر در خیابان (آ) حاضر شد و آمدن سوژه را از دور زیر نظر گرفت. ظاهراً مشکلی برای انجام کار نبود. تماس گرفت و قرار نهایی را برای فردا گذاشت.
فردا کارش را مثل همیشه تروتمیز انجام داد و از صحنه فرار کرد. اما وقتی برای تسویه‌حساب تماس گرفت، کسی با صدای گریان به او خبر داد که صاحبِ این شماره، حدود ساعتِ ۳:۴۵ بعدازظهر، در تصادفی در خیابانِ (آ) کشته شده است.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii