داشته‌ها و نداشته‌ها.. آخر او از آن دسته آدم‌هایی بود که اصطلاحا از فرش به عرش رسیده‌اند

داشته‌ها و نداشته‌ها

مهندس در دورترین تصوراتش هم نمی‌توانست مجسم کند که سر پیری، همراه با دختری هجده ساله، به سفر اروپا برود. آخر او از آن دسته آدم‌هایی بود که اصطلاحاً از فرش به عرش رسیده‌اند. البته نه اینکه خیال کنید پول مفت ارث یا رشوه و زدوبند و اینجور چیز‌ها بهش رسیده باشد. نه! مهندس یک عمر برای تک‌تک املاک و دارایی‌هایش زحمت کشیده و جان کنده بود. حاضر شده بود تمام سختی‌ها و بیچارگی‌های کار‌های دشواری مثل پروژه‌های بزرگ جاده‌سازی و شهرک‌سازی و پل‌سازی را به جان بخرد و جوانی‌اش را در بیابان‌ها و دور از همسر و بچه‌اش بگذراند، تا موقعیت و ثروت امروز را بدست آورد. اما حالا که دیگر تقریبا به تمام خواسته‌های مادی‌اش رسیده بود، خانه و زندگی را ول کرده و دنبال آزیتا جانش راهی اروپا شده بود و داشت ذره ذره همه مال و اموالش را برای او خرج می‌کرد. و از جان و دل هم خرج می‌کرد. خدا می‌داند همین اقامت بیش از یک ماهه در دامنه‌های آلپ سوئیس و هر چند روز به یک کشور دیگر رفتن، چقدر خرج روی دستش گذاشته بود. اما وقتی می‌دید آزیتا خوشحال است و می‌خندد، پول و مال دنیا را به‌کل فراموش می‌کرد و دلش می‌خواست تمام دار و ندارش را بدهد تا همیشه او را همینجور شاد و سرحال ببیند. برای همین وقتی فهمید روش جدیدی برای درمان قطعی ام‌اس در امریکا کشف شده است، درنگ نکرد و به دخترش گفت: "آزیتا جان یک سفر امریکا افتادیم بابایی."

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii