اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
انتقام.. صبح که بیدار شدم دیدم ماشینم نیست
#داستانک
انتقام
صبح که بیدار شدم دیدم ماشینم نیست. اولش باور نمیکردم آن را دزدیده باشند و هی اینطرف و آنطرف دنبالش میگشتم. بعد یاد آن جمله تو فیلمهای پلیسی افتادم که بازرسها میگویند: "حتما کار یک آشنا بوده."
من هم مطمعنم طرف خودی بوده. خیلی فکر کردم. به چند نفر شک دارم و بیشتر از همه گمان میکنم کار سروش باشد. دیشب که همه فامیل خانه ما جمع بودند و فهمید ماشین را خریدهام، دائم دوروبرش میپلکید و هی سؤال میکرد: "کی خریدی؟ از کجا خریدی؟ چند خریدی؟"
میدانم که میخواهد یکی بهترش را بخرد و وضعش هم انقدر خوب هست که احتیاجی به ماشین من نداشته باشد، اما فکر کنم بیشتر از روی حسادت بوده که این کار را کرده. چون مهسا عاشق ماشین شده بود و آنشب خیلی بیشتر از بقیه بهم توجه میکرد.
دیگر شک ندارم کار خودش است. میدانم باید چهکار کنم. این هفته که رفتیم خانه عمو، یک میخ تیز با خودم میبرم و یواشکی آن توپ والیبال که تازه خریده و انقدر هم پُزش را به همه بچههای فامیل میدهد سوراخ میکنم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii