اغلب رابطه‌ها از دوست داشتن شروع می‌شود و به عدم تفاهم ختم

اغلب رابطه ها از دوست داشتن شروع می‌شود و به عدم تفاهم ختم.
چون ما عادت کرده ایم (و چه عادت ناخوشایندی) که دوست داشتن را مقدم بر فهمیدن بدانیم.
قبل از این که طرف مقابل را بفهمیم، دل می‌بندیم.
با خودمان خیال می‌بافیم؛ از یک آدمی که درست و حسابی نمی‌شناسیم، شاهزاده ی رویایی و پرنسس خیالی می‌سازیم. بعد بر اساس همین تصویر موهوم، پیش می‌رویم به سمت بن بست. و آن وقت یا باید بسوزیم و بسازیم، یا ببُریم و ببازیم. چون تنها وقتی شروع می‌کنیم به فهمیدنِ طرف مقابل، که کار از کار گذشته و دیگر عنان دل در دستمان نیست که نیست. اینجا هم که می‌رسیم، زود پای اقبال و شانس و تقدیر را می‌کشیم وسط. (همان حکایت ازدواج و هندوانه ی سر بسته.)
درست مثل این که یک قاشق سوپ خوشمزه ولی بی نهایت داغ را، مز مزه نکرده توی دهان بگذاری و بعد که زبان و کام ات حسابی سوخت تازه بفهمی چه بلایی سر خودت آورده ای. بدی کار این جاست که حالا سوپ که هیچ، دیگر با آن دهانِ سوخته مزه ی هیچ غذایی را نخواهی فهمید.
البته این تا حدود زیادی بر می‌گردد به آن استرسی که از کودکی، به خاطر تفکیک جنسیتی حاکم بر فرهنگ جامعه، در روابط ما بوده و کماکان نیز هست. اما در نهایت این ما هستیم که باید برای خودمان جا بیندازیم :
"اول فهمیدن، بعد دوست داشتن."
اصلا من اگر متولی امر آموزش در کشور بودم، از همان دوره ی ابتدایی این را سرمشق می‌دادم بچه ها هر روز بنویسند.


#م_سرخوش
@mohskhatkhatii_khatkhatiii