در ژرفای دره‌ی دلتنگی. کنار برکه‌ی دیروز. بر تخته سنگ صبر

در ژرفای دره ی دلتنگی
کنار برکه ی دیروز
بر تخته سنگِ صبر
مردی نشسته مرموز

گفتمش فردا
افقی گسترده و باز نیست
گفت: می‌دانم اما
"بی گمان آبیست"

قلابِ خیالش در آب
ماهی های خاطره نوک می‌زدند

می‌دانی اینجا صید ممنوع است؟

جز ما که کسی نیست!
بیا . . .
بیا که چای داغِ مهر دم کشیده
روی آتش اشتیاق
بیا
بیا تا این چای
نیفتاده از دهن
چند تا صید غیر قانونی کنیم با هم.

نگاهم خیره به تصویرم در آب
چوب قلاب در دستم
لب تخته سنگِ صبر
به انتظار ماهی ها نشستم.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii