اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
هر داستانی بالاخره از یک جایی و یک جوری شروع میشود، اما جملات آغازین بعضی از داستانها چنان شگرف و حیرت انگیز است که هرگز از یاد
هر داستانی بالاخره از یک جایی و یک جوری شروع می شود، اما جملات آغازین بعضی از داستان ها چنان شگرف و حیرت انگیز است که هرگز از یاد انسان نمیرود.
من شخصا اطمینان دارم تا آخر عمر، و با وجود حافظه بسیار ضعیفی که دارم، جملات ابتدای دو داستان مسخ (کافکا) و بیگانه (کامو) را هرگز فراموش نخواهم کرد.
" یک روز صبح که گره گوار سامسا از خوابی آشفته برخواست، دید که در تختخوابش به یک حشره عظیم الجثه تبدیل شده است . . . "
" مامان دیروز مُرد. شاید هم پریروز، نمیدانم. یک تلگراف به دستم رسید . . . "
اگر شما این دو داستان را خوانده باشید کاملا متوجه خواهید شد که تمام شالوده و چکیده و عصاره داستان در همین چند خط، فشرده شده است.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii