هر داستانی بالاخره از یک جایی و یک جوری شروع می‌شود، اما جملات آغازین بعضی از داستان‌ها چنان شگرف و حیرت انگیز است که هرگز از یاد

هر داستانی بالاخره از یک جایی و یک جوری شروع می شود، اما جملات آغازین بعضی از داستان ها چنان شگرف و حیرت انگیز است که هرگز از یاد انسان نمی‌رود.
من شخصا اطمینان دارم تا آخر عمر، و با وجود حافظه بسیار ضعیفی که دارم، جملات ابتدای دو داستان مسخ (کافکا) و بیگانه (کامو) را هرگز فراموش نخواهم کرد.

" یک روز صبح که گره گوار سامسا از خوابی آشفته برخواست، دید که در تختخوابش به یک حشره عظیم الجثه تبدیل شده است . . . "

" مامان دیروز مُرد. شاید هم پریروز، نمی‌دانم. یک تلگراف به دستم رسید . . . "

اگر شما این دو داستان را خوانده باشید کاملا متوجه خواهید شد که تمام شالوده و چکیده و عصاره داستان در همین چند خط، فشرده شده است.

#م_سرخوش

@mohsensarkhosh_khatkhatiii