اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
وقتی پلنگ گریست.. پلنگ گرسنه تا برهآهو را دید که آمده شیر بنوشد، در کمینگاه درنگ کرد
#داستانک
وقتی پلنگ گریست
پلنگِ گرسنه تا برهآهو را دید که آمده شیر بنوشد، در کمینگاه درنگ کرد.
صدای گلوله سکوتِ دشت را شکافت و پرندهها پریدند.
پاهای بره را که میبستند، از چشمِ مادهآهو اشک و از سینهاش خون و از پستاناش شیر میجوشید. شکارچی گفت:
"یکتیر و دونشان بود."
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii