وقتی پلنگ گریست.. پلنگ گرسنه تا بره‌آهو را دید که آمده شیر بنوشد، در کمین‌گاه درنگ کرد

#داستانک

وقتی پلنگ گریست

پلنگِ گرسنه تا بره‌آهو را دید که آمده شیر بنوشد، در کمین‌گاه درنگ کرد.
صدای گلوله سکوتِ دشت را شکافت و پرنده‌ها پریدند.
پاهای بره را که می‌بستند، از چشم‌ِ ماده‌آهو اشک و از سینه‌اش خون و از پستان‌اش شیر می‌جوشید. شکارچی گفت:
"یک‌تیر و دونشان بود."

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii