… به نام خدا …این دو روز گذشته که دفتر خاطراتم را ننوشتم برای این بود که خیلی بیمار بودم و حتی دکتر هم توی نسخه‌ام سه روز استراحت

#داستانک


به نام خدا


این دو روز گذشته که دفتر خاطراتم را ننوشتم برای این بود که خیلی بیمار بودم و حتی دکتر هم توی نسخه ام سه روز استراحت نوشت تا آقای معلم غیبتم را پاک کند . اما امروز حالم بهتر است و دارم به جای آن دو روز می نویسم .
روز اول که بیمار شدم مادر برایم سوپ درست کرد و شلغم هم پخت ، و چند جور جوشانده که اسمشان را نمی دانم به من داد . بعدش هم چون می دانست از مزه لیمو شیرین خوشم نمی آید ، آب آن را گرفت و با آب پرتقال مخلوط کرد و به من داد که خیلی دوست داشتم . ولی روز دوم مادر خودش هم بیمار شد و تبش از من هم بالاتر بود . جوری که تا شب کار به بیمارستان کشید ، چون مادر من سابقه تنگی نفس و فشار خون دارد . وقتی که پدر از بیمارستان آمد گفت که مادر حالش خوب است و فقط امشب را توی بیمارستان می خوابد .
بعد برای من توی یک پیش دستی لیمو شیرین با یک چاقو آورد و گفت : چون لیمو شیرین زود تلخ می شود ، هر وقت دوست داشتی برای خودت قاچ کن و بخور ، برایت خوب است .


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii