درد.. همان‌طور که سطح هوشیاری‌ زن بالا می‌رفت، دردش بیشتر و ناله‌هایش بلندتر می‌شد

دَرد

همان‌طور که سطح هوشیاری‌ِ زن بالا می‌رفت، دَردش بیشتر و ناله‌هایش بلندتر می‌شد. وقتی از روی تختِ روان به تختِ اتاق منتقلش کردند، جیغ می‌کشید و ملافه‌ها را چنگ می‌زد. در اوجِ بی‌تابی و از میانِ صدای جیغ‌هایش، گوشش منتظرِ شنیدنِ صدای گریه بود. صدای گریه می‌آمد، اما این صدای گریه‌ی نوزاد نبود. صدای گریه‌ی مادر و همسرش بود. ساکت شد. دردِ بریدگیِ عمیقِ زیر شکمش را فراموش کرد. مبهوت به چهره‌های غم‌بارِ ملاقات‌کنندگان نگریست، و دوباره به عالمِ بی‌هوشی فرو رفت.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii