دست‌دوم.. مرد رژ‌لب را از روی میز آرایش برداشت و خنده‌کنان گفت: «یعنی خاک ‌تو سرت با این پیشنهادت»

دست‌ِدوّم

مرد رژ‌لب را از روی میزِ آرایش برداشت و خنده‌کنان گفت: «یعنی خاک ‌تو سرت با این پیشنهادت».
و با صدا و اطوارِ زنانه ادامه داد: «واسه زنت رژلب بخر خوشحال می‌شه».
زن گفت: «زهر مار! ادای عمه‌ت رو دربیار. یعنی خوشحال نشد؟!».
«خوشحال؟ بابامو درآورد. می‌گفت تو کسی رو آوردی خونه و اون رژلبشو جا گذاشته. کلی جون بچه‌ها رو قسم خوردم تا باور کنه. تازه اونم وقتی دید رژلب استفاده‌ نشده بی‌خیال شد».
زن غلت زد و از روی تخت بلند شد. لباسش را‌ ‌پوشید، رژ‌لب را از مرد گرفت و درحالی که آن را به لبانش می‌مالید گفت: «حالا که استفاده‌ شدست منم می‌زنم».
بعد با صدایی آرام، انگار با خودش حرف بزند زمزمه کرد: «من که آرزومه شوهرم برام رژلب بخره».

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii