‌های_روزمره …جمعه بود. تنها بودم و تنگ‌حوصله

#یادداشت‌های_روزمره


جمعه بود. تنها بودم و تنگ‌حوصله. بی‌دلیل هوس کردم برم تو بازار پرسه بزنم و کمی پاساژگردی کنم. آدم‌ها دسته‌دسته در رفت‌وآمد بودند. رنگ‌ووارنگ، جوروواجور، پیر و جوون، زن و مرد...
داشتم برای خودم ول‌می‌گشتم و تماشا می‌کردم، که خانم جوونی توجهم رو جلب کرد. نه‌اینکه ظاهر خاصی داشته باشه، یا کار عجیبی بکنه. فقط توجهم به دستش جلب شد. اون هم نه دقیقاً به دستش; به چیزی که به مُچ دستش بسته بود. یک دست‌بندِ قرمزِ جیغ، که روش پلاکی طلایی‌رنگ داشت. این‌ها هم خیلی معمولی بودن، اما روی این پلاک با خط درشت و خوانا حک شده بود «یعقوب»!
اون خانم، مردی رو که همراهش بود به همین نام صدا کرد. شواهد نشون می‌داد که آقا، همسرشه.
شاید بگید: "خب که چی؟ کجاش جالبه؟!"
حتماً شما هم دیدین خیلی از مردها وقتی می‌خوان همسرشون رو تو جمعی صدا بزنن، می‌گن: "خانومِ ..... " یا "مامانِ ..... " یا در محترمانه‌ترین و رمانتیک‌ترین حالت ممکن می‌گن: "خانوم جان" یا "عزیزم". و باز هم یقیناً تا حالا کارت دعوت‌ِ عروسی‌ای به نامِ دو نوگلِ تازه شکفته‌ی زندگی: آقا مهدی و "دوشیزه" ..... به دستتون رسیده.
احتمالاً فکر می‌کنید می‌خوام بگم:
"چرا باید خانم‌ها اسم همسرشون رو با افتخار جاربزنن، ولی آقایون تا جای ممکن نباید اجازه بدن کسی اسم همسرشون رو متوجه بشه!"
تا حدودی همین‌طوره، اما شاید اون خانم، به هر علت معقول و غیرِمعقولی دلش خواسته دست‌بند اسم «یعقوب» رو به مچ دستش ببنده. بیشتر این نکته برام جالب بود که چه تفکری در جامعه‌ی ما ریشه داره، که باعث می‌شه همچین فکری به سرِ یک تولید کننده‌ی دست‌بند برسه، که بیاد و دستبند قرمزِ جیغ با نام «یعقوب» یا «اسماعیل» یا مثلا «هوشنگ» تولید کنه; آخه یعقوب و اسماعیل و هوشنگ که همچین چیزی دستشون نمی‌کنن.
برای اینکه جواب سوالم رو پیدا کنم، وارد یک مغازه‌ی بدلی‌جات فروشی شدم و سراغ این دست‌بند‌ها رو گرفتم. هر اسمی که فکرش رو بکنید داشت. از فروشنده پرسیدم و متوجه شدم بیشتر از نوددرصدِ فروش این دست‌بندها مال نام آقایونه.
این چیزیه که من بهش می‌گم: "مردسالاریِ زیرپوستی و پذیرفته‌شده".

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii