برگه‌های زیری.. زن یک دفترچه یادداشت خریده بود

#داستانک

برگه‌های زیری

زن یک دفترچه یادداشت خریده بود. از این دفترچه‌های فنری که از بالا ورق می‌خورند و پشتشان آهن‌ربا دارد. روی برگ اول با خطی خوش نوشته بود "زندگی زیباست ای زیبا پسند/زنده‌اندیشان به زیبایی رسند" و دفترچه را چسبانده بود روی درِ یخچال.
هرروز ورق‌ها را بالا می‌داد و در برگه‌های زیری چیزی می‌نوشت; خریدهای واجب، ساعت داروی بچه‌ها، دستور پخت شیرینی یا غذای جدید. گاهی هم جمله‌ای از کتابی که قبلاً خوانده بود یا فیلمی که قبلاً دیده بود می‌نوشت.
یک روز نوشت "عزیزم، من تو و بچه‌ها و زندگی‌مان را دوست دارم. اما این روزها زیادی خسته‌ام. احساس می‌کنم خودم را گُم کرده‌ام. دلم می‌خواهد کمی تنها باشم و به خودم برگردم. تنها در خیابان قدم بزنم. تنها بروم سینما و کتابخانه. تنها بروم خرید و مسافرت. فقط چند روز. بعد قول می‌دهم بشوم همان همسر و مادری که هستم."
کمی از یخچال فاصله گرفت و به دفترچه نگاه کرد. خیال‌کرد کمی دیگر همسرش از اداره می‌آید و در خانه دنبالش می‌گردد. دفترچه را می‌بیند. به همه‌جا تلفن می‌کند و همه می‌فهمند او رفته است.
داشت به جای خالیِ خودش در خانه فکر می‌کرد که صدای گریه آمد. درِ یخچال را بازکرد. شیشه شیرخشک بچه را که تازه درست‌کرده بود برداشت و شتابان به اتاق رفت. ورق‌ها پایین افتادند و دست‌خط زیبا روی برگه اول خودنمایی کرد.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii