تله.. تیپ و قیافه مرد تازه‌وارد به روستایی‌ها نمی‌ماند

تله

تیپ و قیافه مردِ تازه‌وارد به روستایی‌ها نمی‌ماند. صبح زود به روستا آمده و توجه اهالی را جلب کرده بود. از همه درباره شاهین‌های این اطراف می‌پرسید. پیر و جوان هم به او می‌گفتند: «این‌جا شاهین نداره.»
اما مرد تازه‌وارد جواب می‌داد:
«شما می‌گید سال‌ها این‌جا زندگی کردید و مطمئن هستید دوروبرِ این روستا شاهین وجود نداره؟! ولی من یکی از تله‌هام رو کار می‌ذارم و تا قبل‌ازظهر یک شاهین می‌گیرم. من کارم همینه.»
بعد هم رفت و تله را جایی دور از دست‌رس، اما جوری که همه ببینند، کار گذاشت. ساعتی گذشت. خبر در آبادی پخش شد و وقتی بیشترِ اهلِ روستا جمع شدند، شاهینی آمد کنار تله نشست. چرخی دورِ تله زد و رفت داخلش. درِ تله بسته شد و شاهین به دام افتاد. مردِ ناشناس از جا پرید و گفت:
«دیدید؟! دیدید چه راحت بود؟ می‌دونید چند می‌ارزه؟ ولی تله‌ها مفتن; هر تله فقط پنجاه چوب.»
چند نفر همان‌جا دست‌به‌جیب شدند. بقیه هم وقتی مرد رفت و شاهین را آورد، به پروبال پرنده نگاه کردند و پول را دادند. بعضی‌ها چندتا خریدند. مردِ ناشناس دست‌ها را به هم می‌مالید و می‌گفت:
«عجله نکنید، برای همه‌تان تله دارم. چه تله‌ای. چه تله معرکه‌ای!»
وقتی همه تله خریدند، مرد شاهین را در قفس، و پول‌ها را در جیب گذاشت. مردم روستا داشتند درباره اینکه چه‌کسی تله‌اش را کجا کار بگذارد بحث می‌کردند، که مردِ ناشناس کوله‌بارش را برداشت و به سمت روستای بعدی راه افتاد. نزدیک آبادی بعدی، درِ قفس را باز کرد. شاهین پرید، چرخی بالای سر مرد زد و روی شانه‌‌اش نشست.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii