سلام لیلی جانم. احتمال اینکه این کاغذ به تو برسد حتی از دیدار دوباره‌مان هم کمتر است

#نامه

سلام لیلی جانم. احتمالِ اینکه این کاغذ به تو برسد حتی از دیدار دوباره‌مان هم کمتر است. اما این تنها راهی است که می‌توانم در این دقایق خودم را کنار تو احساس کنم.
لیلی جانم، امروز عملیات لو رفت. الان دُور و برم پُر است از خون، از نفرت، از خشم، از بدن‌های تکه‌تکه‌ی دوستانم که دیشب با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم. از خاطراتمان با خانواده‌مان می‌گفتیم. حالا آن خاطرات دارند بالای سر هر جنازه‌ای شیون می‌کنند. اما لیلی جان، بگذار راستش را بگویم، وسط این دشتِ وحشت‌زده، از فرشته‌ها خبری نیست. فرشته تو بودی. خدا در آغوش تو بود، نه در این سنگرها. توی این خاکریز من دارم با پاهای متلاشی شده، دور از عشق می‌میرم، بدون امید. تمام امیدم همین تکه ورق‌پاره‌ای است که دارم به تو می‌نویسم. می‌نویسم و به دستِ باد می‌سپارم تا شاید بماند. آن را توی جیبم نمی‌گذارم، آخر شنیده‌ام این‌ها ما را مرده و نیمه‌جان در گودالی بزرگ دفن می‌کنند.
لیلی جان مرا ببخش. آمده بودم از شما دفاع کنم، اما در قلبم تو را با بهشت تاخت زدم و حالا می‌ترسم لیلی جان. می‌ترسم بهشت را در خانه جا گذاشته باشم...

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii