«بخور بشوره ببره.»

#پاراگراف

اون قدیم‌ها، هروقت چیز سنگینی می‌خوردم و سَرِ دلم گیر می‌کرد، ننه‌جون یک لیوان عرق نعناع می‌داد دستم و می‌گفت:
"بخور بشوره ببره."
از بو و طعم عرق نعناع خوشم نمی‌اومد، ولی معجزه می‌کرد.
یادمه اوایلِ جوونی که دلم پیشِ تو گیر بود و می‌دونستم نمی‌شه که بشه، یک‌روز نشسته بودم تو ایوون و واسه دلم سه‌تار می‌زدم، که مثلاً آروم بگیره. داییم اومد کنارم نشست، یک لیوان داد دستم و گفت:
"بخور بشوره ببره."
لیوانش کوچیک‌تر از لیوان‌های ننه‌جون بود. بوی عرقش هم از بوی عرق نعناع تندتر. چشم‌هام رو بستم و رفتم بالا. لامصّب آتیش‌زد و رفت پایین. شُست، ولی نَبُرد. هنوز هم بعدِ این‌همه سال، نَبُرده که نَبُرده.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii