اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
نگرانم. دلم شور میزند. خیلی میترسم
نگرانم. دلم شور میزند. خیلی میترسم.
چرا این بقالی گنده ها هیچ کدامشان از آن توپ پلاستیکی های دو رنگ ندارند؟
از آن سفید و قرمز ها. از آن سفید و آبی ها. از آن سفید و سبز ها.
نگرانم. دلم شور میزند. خیلی میترسم.
چرا یادم نمیآید وقت گذر از هیچ خیابان و کوچه ای، پایم رفته باشد روی ترمز و از میان قیل و قال یک مشت بچه ی پنج تا پنجاه ساله، یکی داد زده باشد : استپ! استپ! و من آرام از کنار دروازه هایی که چند تا آجر چیده شده روی هم است، عبور کرده باشم؟
نگرانم. دلم شور میزند. خیلی میترسم.
نسل من که با آن همه هیاهو و خنده و انرژی بزرگ شد، الان این است روزگارش.
بچه های ما چه خواهند شد؟
بچه هایی که در پنج سالگی، در جواب پدر بزرگ میگویند: حوصله ندارم.
در هفت سالگی، اگر سر به سرشان بگذاری فریاد میزنند: ولم کن اعصاب ندارم.
در ده سالگی اولین نخ سیگار را دود میکنند.
در دوازده سالگی عاشق میشوند.
در . . .
این ها عجله دارند و من نگرانم. دلم شور میزند. خیلی میترسم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii