اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
اشتباه.. خسته از بازی و خیس از عرق به خانه رسید
#داستانک
اشتباه
خسته از بازی و خیس از عرق به خانه رسید. دهانش مثل چوب کبریت خشک بود. مستقیم رفت سمت یخچال. دیدن قطرات نشسته بر روی بطریها، و تماس پوست دستش با خنکی شیشه، عطش پسرک را بیشتر کرد. آنقدر شتاب داشت که قبل از نوشیدن یک قلپ بزرگ چیزی نفهمید.
ناگهان از نوک زبان تا گودی ناف آتش گرفت. دستها بطری را رها کردند و دهان را چسبیدند. اشک از چشمهایش بیرون زد.
بطری شکست و بوی تندی، همهجا را پُر کرد. صدای داد و بیداد و فحش بلند شد.
چند دقیقه بعد که مادر داشت جای کبودیها را بررسی میکرد گفت:
-مگه صد بار بهت نگفتم بطریهای ردیف پایین مال بزرگترهاست؟
نالهکنان جواب داد:
+ولی من از بالا برداشتم بهخدا.
-بابات زیادی خورده و حواسش نبوده گذاشته بالا. اصلا چرا با بطری آب میخوری تو؟
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii