تنهایی به خودی خود چیز بدی نیست

تنهایی به خودی خود چیز بدی نیست.
بد نیست که هیچ ، گاهی حتی بسیار لذت بخش است که یک قوری چای زعفرانی دم کنی و با آبنبات یا پولکیِ کنارش توی سینی ، لم بدهی روی تختِ کُنج حیاط.
یا نه ؛ اصلا بنشینی و از پنجره ی اتاقت غروب شب جمعه را از پس پرده ی دود و دمِ آسمان شهرِ شلوغ نگاه کنی و همراه با یک موسیقی ملایم ، در اعماقِ خودت غرق شوی.
یا ولو شوی جلوی تلویزیون و یک فیلم سرگرم کننده ، مثلا ماموریت غیر ممکن را ببینی و بعد دوش بگیری و بزنی بیرون توی پارک ، چند تا نفس عمیق و یک میهمانیِ تماشا . جیغ و داد بچه ها ، پیاده رَوی پیر مردها و پیر زن ها و هیاهوی والیبال و گل کوچک و . . .
اما . . .
اما تنهایی زمانی بد می شود که همه ی این کارها را با یاد کسی که باید باشد و نیست پیوند بزنی.
کسی که شانه به شانه ات روی تخت لم نداده و پولکی دهانش نمی گذاری تا آرام بخندد و چال گونه هایش . . . آه!
کسی که شبِ جمعه کنار پنجره ی اتاقت نمی آید دستهای کوچکش را از پشت بگذارد روی شانه ات تا با گرمی دستهایش . . . آه!
کسی که جلوی تلویزیون ، شکمت بالش سرش نمی شود تا با هم در یک فیلم خوب ، مثلا آبیِ کیشلوسکی گُم شوید و اشکِ چشمهایش . . . آه!
بعد هم پارک و بستنی و تا نیمه شب پرسه زدن.
این طوری است که تنهایی ، غولِ غمگینِ سهمگینی می شود.
وگرنه تنهایی به خودی خود اصلا چیز بدی نیست.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii