اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
یک غروب جمعه را تصور کن؛ در خانه تنهایی و لم دادهای روی کاناپه تا بعد از مدتها استرس، چند ساعتی را مثلا برای خودت باشی …کنترل به
یک غروب جمعه را تصور کن ؛ در خانه تنهایی و لم داده ای روی کاناپه تا بعد از مدتها استرس ، چند ساعتی را مثلا برای خودت باشی.
کنترل به دست کانالها را بالا و پایین می کنی و از هر برنامه ای چند دقیقه اش را می بینی ، حوصله ات نمی کشد و کانال بعدی را می گیری . اما ناگهان روی یک کانال میخ کوب می شوی ؛ همان آهنگی که نباید.
موزیک مثل خنجر می نشیند به استخوانِ آن آرامشی که به خودت وعده داده بودی.
نرم نرم نمی آید ، یکباره ویران می کند ، جوری که حتی فرصت نمی کنی دکمه ی کنترل را فشار بدهی.
راه گریزی نیست؛
گوش می دهی
گوش می دهی
گوش می دهی
خودت هم نمی فهمی چه وقت گونه هایت خیس می شوند.
حتی نمی دانی به چه فکر می کنی ؛ آیا به زنی که دارد در یک خانه ی اجاره ای توی این شهر بی در و پیکر ، بچه ی سومش را شیر می دهد و به دومی دیکته می گوید و جوراب اولی را وصله می کند می اندیشی؟
نه!
تو به آدمی که باید بود و نیست نمی اندیشی.
اصلا نمی دانی به چه می اندیشی.
فقط نمی توانی رها شوی ، دلت می خواهد خودت را بسپاری به این حس و غرق شوی.
آدمی یک بار بیشتر غرق نمی شود، چون بعد از آن یک بار ، یا می میرد ، یا شنا کردن را می آموزد.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii