اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
جاهای خالی.. از دیروز که حلقه را در آوردهام، مدام با جای خالی آن بازی میکنم
جاهای خالی
از دیروز که حلقه را در آوردهام، مدام با جای خالی آن بازی میکنم. چیزی روی انگشتم کم است. رد سفیدی دور انگشتم مانده که بیاراده میمالم و نگاهش میکنم.
صدای زنگ آیفون میآید. توی صفحه آیفون نگاهش میکنم. تنهاست. میگوید آمده چند تکه وسیله شخصی فراموش شدهاش را ببرد.
در را باز میکنم و قبل از وارد شدنش میروم روی مبل مینشینم، همان مبلی که در آغوش هم رویش لم میدادیم. میآید تو. سلام نمیکند. سلام نمیکنم. نگاهش میکنم که توی خانه راه میرود. از این اتاق به آن اتاق. توی هال و آشپزخانه و حتی حمام هم میرود. میشنوم که درِ کشوها و کمدها را باز و بسته میکند. غر میزند:
«کجا گذاشتی این لامصبها رو؟ چی از وسایل من میخوای آخه؟»
این لحن را خوب میشناسم. میدانم با خودش حرف میزند. از من چیزی نمیپرسد. با من حرف نمیزند. میخواهد نادیدهام بگیرد. میخواهد غرور لعنتیاش را حفظ کند. ولی وقتی چند لحظه از آن سراسیمگی و کلافگی نمایشیاش غافل میشود، میبینم دارد با جای خالی حلقه روی انگشتش بازی میکند. انگشتش را میمالد و نگاهش میکند. به خودم میگویم: «یا حالا یا هیچوقت!»
صدایش میکنم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii