باشد قبول؛ از فردا یک ساعت زود‌تر بیدار می‌شوم و می‌روم پارک ورزش. بعد هم صبحانه و سر کلاس درس

باشد قبول ؛ از فردا یک ساعت زود تر بیدار می شوم و می روم پارک ورزش . بعد هم صبحانه و سرِ کلاس درس . تمام فکر و ذهنم را می دهم به کارم . شوخی که نیست تربیت بچه های مردم ، آن هم در امر مهمی مثل هنر . با همه حواسم تدریس می کنم ، مثلا یادم می ماند به همه ی نقاشی های بچه ها بیست بدهم ، نه فقط آن هایی را که کنار یک خانه ، زوجی دست در دست هم را کشیده اند با گل و درخت و کوه و خورشید و چند تا هفت به جای پرنده ها در آسمان . و این که حتما باید حواسم باشد آن پسر شلوغ و با مزه و شیرین زبان را ، همان که مو های خرمایی و چشم های درشت عسلی رنگ دارد ، به جای "فرزاد" ، "فرزان" صدا نزنم .
سعی می کنم کلاسِ موسیقی هم برای بچه ها ترتیب بدهم ، از وقت خودم و به شکل فوق برنامه و کاملا رایگان . خلاصه تا شب هر جور هست خودم را توی مدرسه سر گرم می کنم . غروب هم جایی کار آزاد برای خودم دست و پا می کنم . اگر شده پیک موتوری توی فست فود باشد . اصلا باید جوری بشود که وقتی به خانه رسیدم نای لباس عوض کردن نداشته باشم . به زور دوش بگیرم و بروم توی رخت خواب و . . . خب از اینجا به بعدش را چه کار کنم ؟ خواب ها که دیگر دست من نیستند ؟


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii