#داستانکزن در را باز کرد و وارد خانه شد.مرد وارد خانه شد و در را پشت سرش بست.زن خرید هایش را توی یخ

#داستانک

زن در را باز کرد و وارد خانه شد.

مرد وارد خانه شد و در را پشت سرش بست.

زن خرید هایش را توی یخچال و کابینت ها گذاشت.

مرد کت و شلوارش را در آورد و لباس راحتی پوشید.

زن چای دم کرد.

مرد تلویزیون را روشن کرد.

زن برای خودش چای ریخت و نشست روی مبل.

مرد تلویزیون را خاموش کرد و رفت توی تختش دراز کشید.

زن چایش را نوشید و رفت توی تراس آپارتمانش ایستاد.

مرد از پنجره ی باز اتاق خوابش به آسمان تاریک شب نگریست.

زن به مردی فکر کرد که امروز به او گفته بود دوستش دارد.

مرد به زنی اندیشید که امروز به او گفته بود دوستت دارم.

زن اندکی گریست.

مرد آه بلندی کشید.

زن نمی‌دانست چه خواهد شد.

مرد نمی‌دانست چه خواهد شد.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii