اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
مال.. ام، ات.. مرد وارد خانه شد
#مینیمال
اَم، اَت
مرد وارد خانه شد. زن گفت: «اوه اوه!» مرد سلام کرد. زن جواب داد: «صاف برو تو حموم، خونهام رو بو برداشت.» مرد که داشت وارد حمام میشد، زن ادامه داد: «لباسهات رو بشوری ها. تو ماشین لباسشوییم نمیندازم.» مرد جواب داد: «خستهام...»
«منم خستهام. صبح تا شب کلفتیِ خونهات رو میکنم و بچهات رو نگه میدارم. تو کار میکنی و پول میگیری خستگیت درمیره، من چی بگم که کارگر بیجیرهمواجبم، اونم بیست و چهار ساعته. باید برای خودت و بچهات بپزم، بیارم، ببرم، بشورم...»
مرد آهی کشید و درِ حمام را بست. لباس کارِ آغشته به بنزین و روغن را در آوَرد و توی تشت انداخت. به دستمُزدی که امروز گرفته بود فکر کرد، به اجاره خانه، اجاره مغازه، به شهریه مدرسه، به اقساط وامی که برای خرید لباسشوییِ نو، و یخچال و تلویزیون بزرگتر گرفته بود، به قبضها و چکها، و به آخرین باری که برای خودش لباس نو خریده بود. به چیزهای زیادی فکر کرد و فکر کرد، و لباسها را محکمتر و محکمتر چنگ زد.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii