اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
آشپزی با عشق.. بعداز ناهار، مادر بچهها را به اتاقشان فرستاد که استراحت کنند
#داستانک
آشپزی با عشق
بعداز ناهار، مادر بچهها را به اتاقشان فرستاد که استراحت کنند. پسرِ کوچکتر گفت:
+داداش! تو هم فهمیدی غذاهای مامان دیگه مثل قبل خوشمزه نیستن؟
پسرک سرش را تکان داد و گفت:
_اوهوم. ماکارونی دیروز هم یکجوری بود. فکر کنم دلیلش رو میدونم.
+چی؟!
سرش را نزدیک گوش برادر آورد و گفت:
_یادته بابا میگفت مامان چون با عشق غذا درست میکنه انقدر دستپختش خوبه؟
+خب یعنی چی؟ یعنی عشق تموم کردیم؟!
_وای چقدر تو خنگی! یعنی دیگه ما رو مثل قبل دوست نداره.
+آها! آخه چرا؟ مگه کارِ بد کردیم؟
_ تو اون روز گلدون رو شکستی.
+خب توپ خورد. تازه خودت رو بگو که آب ریخته بودی تو تلویزیون و مامان اون همه گریه کرد؟
در همین هنگام مادر که سفره را جمع کرده بود داشت پیامکی برای همسرش ارسال میکرد:
خسته نباشی عزیزم. ماکارونی چطور شده بود؟ امروز کتلت درست کردم. بچهها که بدشون نیومد. داشتی میاومدی، سر راه چند بسته دیگه سنگدون بگیر چرخ کنم. راستی قسط تلویزیون رو دادی؟
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii