مکالمه منطقی.. گفتم:

#داستانک

مکالمه منطقی

گفتم:
"ببین عزیز من، هر کاری آداب و رسومی دارد.اصل و اصولی دارد! انسان باید بر پایه فهم و منطق عمل کند تا در زندگی به جایی برسد. باید در شکل و مدت روابط، تعادل و توازن ایجاد کرد. اگر شما بخواهید هر روز صبح تا غروب با هم باشید و به آنچه خوش‌آیند سن‌وسال شما است بپردازید، لاجرم از فعالیت‌های سازنده و واجبی که در جهت رشد و تعالی شما است غافل خواهید ماند، و این سبب لطمه خوردن به زندگی و آینده‌تان خواهد بود. ضمن اینکه این کار باعث ایجاد مزاحمت و اخلال در نظم و قواعد امور خانواده‌های‌تان نیز خواهد شد. بنابراین قدری بیندیش و معقولانه رفتار کن."
خوب به حرف‌هایم گوش کرد. از حالتی که ساکت و با چشم‌های گشوده به من خیره شده بود، احساس کردم سخنانم دارد در ذهنش نقش می‌بندد و اندک‌اندک اثر خودش را می‌گذارد.
ناگهان عروسکش را محکم به سمتم پرتاب کرد و با تمام قوا جیغ کشید:
"یاللا بریــــــــــم. زود باش لباس بپوش من رو ببر خونه عمـــــووووو. می‌خوام با اشکان و سامان دوچرخه سواری کنــــــــــم."

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii