اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
وای از من و دخترم.. دیشب اولین دفعه ای بود که مردک را به خانه میآورد
#داستانک
وای از من و دخترم
دیشب اولین دفعه ای بود که مردک را به خانه می آورد. هرهر نخودی می خندید و ریسه که می رفت دستش را جلو دهنش می گرفت.
هیچ چیزِ قضیه برای من خنده دار نبود. مردک را به آشپزخانه بردم و کاری کردم که حساب دستش بیاید، گفتم اگر دلش را بشکنی با من طرفی.
گفت: «دوستش دارم، مواظبش هستم.»
نمی دانم چرا ته دلم به او اطمینان ندارم. می ترسم با احساساتِ دخترم بازی کند – کاری که همۀ مردها می کنند.–
دخترم می خواهد با او بیشتر آشنا شود ولی من دلم نمی خواهد، دوستش ندارم. ولی چه کنم؟! او پدرِ دخترم است و دخترِ هشت ساله ام دوستش دارد.
نویسنده: #فل_گارنر
مترجم: #فریبا_حاج_دایی