اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
مادرش خدمتکار بود و پدرش مکانیک. آنها از هم طلاق گرفتند و او مدتها در خانهی اقوام سرگردان بود
مادرش خدمتکار بود و پدرش مکانیک. آنها از هم طلاق گرفتند و او مدتها در خانهی اقوام سرگردان بود. توی مدرسه بهخاطر والدینش خجالت میکشید و به دلیل زیباییاش مورد آزار و تهمتهای جنسی قرار داشت. در چهاردهسالگی یک گیتار هدیه گرفت و فقط یک جلسه آموزش موسیقی دید. بعد شروع کرد به روش خودش ساز زدن... سالها بعد تبدیل شد به یکی از اثرگذارترین افراد در زمینه موسیقی گرانچ و پانکراک...
شهرت و ثروت رویایی، بهجای اینکه جای زخمهای کودکی و نوجوانیاش را از ذهن افسردهاش پاک کند، او را بیشتر عاصی و منزوی کرد. به هروئین و الکل پناه برد تا فراموش کند اما...
درنهایت و در اوج محبوبیت و بینیازی مادی، لولهی تفنگ ساچمهزنی را زیر چانهاش گذاشت و صورتش را متلاشی کرد.
از زندگی "کرت کوبین" کتابها نوشتند و فیلمهای مستند ساختند... و او همچنان یکی از تنهاترین و غمگینترین انسانهایی است که میشناسم. گمانم هم جسم و هم روح "مردی که دنیا را فروخت" برای زندگی در این دنیای زشت، زیادی زیبا بود.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii