دیوانه وار دوستش داشتم، تمام دنیایم بود و حاضر بودم برایش جانم را هم بدهم …نا مهربانی کرد …هنوز هم دیوانه وار دوستش داشتم و دنیایم

دیوانه وار دوستش داشتم، تمام دنیایم بود و حاضر بودم برایش جانم را هم بدهم.

نا مهربانی کرد.

هنوز هم دیوانه وار دوستش داشتم و دنیایم را فقط با او می‌دیدم.

بی وفایی کرد.

باز هم از ته دل دوستش داشتم و به یک اشاره اش دیوانه می‌شدم.

دروغ گفت.

همچنان دوستش داشتم.

خیانت کرد.

دیگر دوستش نداشتم.

تهمت زد.

ازش بدم آمد.

مثل یک تکه آشغال رهایم کرد.

تمام دنیایم لبریز از خشم و نفرت نسبت به او شده بود و هر آن نفرینش می کردم که با ذلت و خواری بمیرد.


* * *


می گفت عاشق و دیوانه ام است و بدون من دنیا برایش مفهومی ندارد.

دوستش نداشتم.

خیلی با من مهربان بود و در حقم محبت می‌کرد، می‌خواست هر جور هست دلم را به دست آوَرَد.

دوستش نداشتم.

دم به دقیقه پا پِی ام می‌شد و دائم پیله می‌کرد. جوری که مجبور بودم الکی بگویم فعلا کار دارم.

دوستش نداشتم.

هر چه بی محلی می‌کردم و تحویلش نمی‌گرفتم، باز بیشتر به پر و پایم می‌پیچید.

دوستش نداشتم.

صد بار بهش گفتم که به درد هم نمی‌خوریم و بیخودی دارد وقتش را تلف می کند، اما باز می‌گفت من همان می‌شوم که تو می‌خواهی.

دوستش نداشتم.

وقتی مرا با کس دیگری می‌دید از شدت خشم و نفرت سرخ می‌شد و راهش را کج می‌کرد. یک بار هم آمد و گفت: "امیدوارم جفتتان روز خوش نبینید." به کسی که همراهم بود گفتم: "دیوانه است، مدت هاست به من گیر داده، نمیدانم از جانم چه می‌خواهد.

دوستش نداشتم.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii