اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
دیوانه وار دوستش داشتم، تمام دنیایم بود و حاضر بودم برایش جانم را هم بدهم …نا مهربانی کرد …هنوز هم دیوانه وار دوستش داشتم و دنیایم
دیوانه وار دوستش داشتم، تمام دنیایم بود و حاضر بودم برایش جانم را هم بدهم.
نا مهربانی کرد.
هنوز هم دیوانه وار دوستش داشتم و دنیایم را فقط با او میدیدم.
بی وفایی کرد.
باز هم از ته دل دوستش داشتم و به یک اشاره اش دیوانه میشدم.
دروغ گفت.
همچنان دوستش داشتم.
خیانت کرد.
دیگر دوستش نداشتم.
تهمت زد.
ازش بدم آمد.
مثل یک تکه آشغال رهایم کرد.
تمام دنیایم لبریز از خشم و نفرت نسبت به او شده بود و هر آن نفرینش می کردم که با ذلت و خواری بمیرد.
* * *
می گفت عاشق و دیوانه ام است و بدون من دنیا برایش مفهومی ندارد.
دوستش نداشتم.
خیلی با من مهربان بود و در حقم محبت میکرد، میخواست هر جور هست دلم را به دست آوَرَد.
دوستش نداشتم.
دم به دقیقه پا پِی ام میشد و دائم پیله میکرد. جوری که مجبور بودم الکی بگویم فعلا کار دارم.
دوستش نداشتم.
هر چه بی محلی میکردم و تحویلش نمیگرفتم، باز بیشتر به پر و پایم میپیچید.
دوستش نداشتم.
صد بار بهش گفتم که به درد هم نمیخوریم و بیخودی دارد وقتش را تلف می کند، اما باز میگفت من همان میشوم که تو میخواهی.
دوستش نداشتم.
وقتی مرا با کس دیگری میدید از شدت خشم و نفرت سرخ میشد و راهش را کج میکرد. یک بار هم آمد و گفت: "امیدوارم جفتتان روز خوش نبینید." به کسی که همراهم بود گفتم: "دیوانه است، مدت هاست به من گیر داده، نمیدانم از جانم چه میخواهد.
دوستش نداشتم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii