اواخر کار، سر قرار همیشگی هر روزمان که می‌آمدم، اصلا ساعت را نگاه نمی‌کردم

اواخر کار، سر قرار همیشگیِ هر روزمان که می آمدم، اصلا ساعت را نگاه نمی کردم. از کسی هم زمان را نمی‌پرسیدم، تا ندانم چقدر دیر شده و نیامدی.
انقدر می‌نشستم و انتظار می‌کشیدم تا غروب می‌شد. و با باوری شکسته راه خانه ی تاریک و غمناک را در پیش می‌گرفتم.
من که نمی‌دانم، اما تو اگر می‌دانی بیا و بگو الان چند سال است که به تقویم نگاه نکرده ام و فقط از روی آب و هوا دارم گذر فصل ها را می‌فهمم؟

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii