پسر.. این هفته نوبت من بود که بروم دنبالش و منت بکشم

پسر

این هفته نوبت من بود که بروم دنبالش و منّت بکشم. فوتبالش عالی بود، و همین به او حق‌ می‌داد برای هم‌بازی شدن با ما ناز کند. گندِ دماغ بودن، یکی از اخلاق‌ مزخرفش بود. اخلاق دیگرش این بود که زیاد فحش می‌داد و روی بچه‌ها اسم می‌گذاشت. کافی بود چیزی برای دست‌ انداختنِ کسی پیدا کند؛ آن را مدام مثل پتک می‌کوبید توی سر طرف، و بقیه هم به خوشمزه‌بازی‌هایش می‌خندیدد.
خانه‌شان طبقه‌ی اولِ یک مجتمع آپارتمانی شلوغ بود. پشت درِ بلوک ایستادم و می‌خواستم زنگِ واحدشان را بزنم، که از لای پنجره‌ی نیمه‌باز صدایش را شنیدم:
_بابا تو رو خدا. آخه امروز جمعه است. من که هر روز بعد از مدرسه باهات اومدم سرِ ساختمون. امروز برم فوتبال دیگه!!

بعد صدای نخراشیده‌ای گفت:
_گفتم برو لباس بپوش راه بیفت تخمِ سگ، با من یکی‌به‌دو می‌کنه عوضی. اومدی که اومدی! وظیفه‌ات بوده حیفِ نون. من نون مفت ندارم بدم تو بخوری و‌ بازی کنی. به سن تو که بودم زن و زندگی داشتم، آفتاب نزده تا خودِ غروب مثل سگ روی زمین مردم جون می‌کندم. حالا واسه من شنبه و جمعه می‌کنه «میمون‌الدوله».

پاورچین از پنجره فاصله گرفتم و دویدم سمت میدانِ بازی. توی راه با خودم کلنجار می‌رفتم که وقتی رسیدم، به بچه‌ها دلیلِ ناز کردن‌هایش را بگویم و با «میمون‌الدوله» انتقام سختی ازش بگیریم یا نه؟!

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii