اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
جنس.. وقتی فهمیدم همسرم معتاد شده، اولین راهی که به فکرم رسید جدایی بود
جنس
وقتی فهمیدم همسرم معتاد شده، اولین راهی که به فکرم رسید جدایی بود. دست بچهها را گرفتم و بردم خانهی مادرم. شاید زیادی رمانتیک و حتی احمق به نظر بیایم، ولی هنوز یکروز نگذشته بود که دلم برایش تنگ شد. دیدم با وجودِ گندی که زده، باز چهقدر دوستش دارم.
تصمیم گرفتم برگردم و کمکش کنم. هر کاری از دستم برمیآمد انجام دادم؛ به دستوپایش افتادم، به جانِ بچهها قسمش دادم، گریه کردم، تهدید کردم، و...
قول داد تمام تلاشش را بکند. اوایل شرایط سخت بود. کارمان به جایی رسید که من سرِ کار میرفتم و وقتی برمیگشتم، میدیدم چیزی از وسایل خانه کم شده است. اما حالا اوضاع فرق کرده و او با کمک مشاور و دارو توانسته تا اندازهی زیادی به زندگیِ عادی برگردد. البته یقین دارم بدون همکاریِ بچهها موفق نمیشدیم. آنها سنگِتمام گذاشتند. وقتی من سرِ کار بودم، همهی کارهای خانه روی دوششان بود و مدام به همسرم روحیه میدادند. آنها هم درست مثلِ من میخواستند ثابت کنند چهقدر مادرشان را دوست دارند.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii