خاطراتی از کتاب شازده حمام ۳۴. نذری بیده. یک دفعه که به «بیده» رفتم، اول محرم بود

خاطراتی از کتاب شازده حمام 34
@oralhistoryiran
آش نذري بيده
يك دفعه كه به «بيده» رفتم، اول محرم بود. بساط روضه، تعزيه و شبيه بازي در «ميبد» و همه آبادي هاي اطراف ميبد مانند بيده، «يخدان»، «خانقاه»، «بفروييه» و ... برقرار بود. در حسينيه بيده هم، روضه خواني بود؛ ولي از همه مهمتر، بساط آش نذري برقرار بود. واقفي، املاكي را وقف كرده بود كه در ده روز اول محرم، بايد از درآمد وقفيات او، آش نذري مي پختند. روز اول، همه مردم براي گرفتن آش، رفتند. آش خوشمزه اي بود. همه خوردند. روز دوم، همه مردم هجوم بردند. روز سوم، تعداد مردم كم شد. روز چهارم هم آش تمام شد. روز پنجم در كوچه ها جار مي زدند كه مردم بيايند آش ببرند؛ و روز ششم، عده اي، آش ها را براي حيواناتشان -گاو، ميش و الاغ- مي بردند و فقير تر ها، آش را مي خوردند؛ ولي همه معده ها، خراب شده بود. در همه آبادي هاي اطراف، آش مي پختند و لذا روستا هاي دور و نزديك هم آش نمي خواستند. آش ها مي ماند؛ ولي بايد بر مبناي نيت واقف، در تمام مدت ده روز اول ماه مبارك محرم، آش مي پختند. روز هفتم و هشتم، به ميش ها و الاغ ها هم آش مي دادند و بالاخره روز هاي آخر، مقدار زيادي از آش ها را در آب قنات مي ريختند كه ماهي ها هم بخورند؛ البته ماهي ها هم آش ها را مي خوردند و بعضي از آنها به علت اينكه لوبيا و يا نخود را درسته قورت مي دادند، مي مردند. با پول مواد خام آش ها مي شد براي همه مردم كفش خريد؛ ولي بايد نيت واقف، عمل مي شد.
بيده، قنات پرآبي داشت. آب قنات به قدري بود كه يك بچه 10 ساله را از جاي خودش مي كند و مي برد. زن ها و بچه ها براي شستشو و آب بردن، به سر قنات مي آمدند. اين قنات در سال 1382 كه من به بيده رفتم، خشك خشك بود. بيده، آسيابي هم داشت كه داراي تنوره عميقي بود و گويا اين آسياب، با آب «قنات حسن آباد»، كار مي كرد. اين «حسن آباد» كه در پايين دست بيده است، مال زرتشتي ها بود. در نوروز 1382 كه سري به حسن آباد زدم، هنوز تعدادي زرتشتي در آنجا، ساكن هستند. در سال 1383، آتش آتشكده آنجا، روشن بود.
دفعه ديگري كه به بيده رفتم، حدود تابستان سال 1337 بود و هوا، گرم. جوان ها، خود را در اين تنوره عميق و خطرناك، به آب مي انداختند. بالاخره جواني كه در تنوره آسياب به زير آب رفته بود، بر اثر فشار آب و كشش سوراخ كوچكي كه آب را با فشار به پره هاي آسياب مي زد، در زير آب، گير افتاده بود و در تنوره، خفه شد. وقتي كه مي خواستند جسد او را از تنوره در آورند، محشري بود.
بيده كه همه مردمش در تمام سال، با صلح و صفا و آرامش زندگي مي كردند، در دو ماه محرم و صفر، مردم به دو دسته، تقسيم مي شدند و هر كدام، هيأتي داشتند. هيأت ها با هم رقيب بودند و در اين دو ماه، دو برادر كه يكي در اين هيات بود و ديگري در آن هيات، با هم، خوني بودند و گاه زد و خورد و دعوا مي شد.
ادامه دارد.....

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran