خاطراتی از دکتر شریعتی. سوال امتحانی: روزی که امدم و روزی که رفتم?

خاطراتی از دکتر شریعتی
سوال امتحانی: روزی که امدم و روزی که رفتم?
@oralhistoryiran
يك روز در كلاس درس، پس از يك امتحان پرسيد «لطفي كيه؟» بچه‌ها مرا نشان دادند كه كنار پنجره نشسته بودم. گفت من فكر مي‌كردم اين دانشجوي ساكت و بي‌استعدادي است! من گفتم اين «سكوت»، روزي به «فرياد» بدل خواهد شد. دكتر گفت نه! از همين حالا بايد تمرين فرياد كني!
يك روز ديگر دم درب دانشكده ايستاده بودم. دكتر كاغذي از جيبش درآورد وبه من نشان داد و گفت مرا «توين بي» دعوت كرده تا در يك كنفرانس آسيايي در ژاپن شركت كنم. اين نامه از لندن دو روزه آمده به مشهد واز پستخانه مشهد 8 روزه آمده به دانشكده و فردا هم كنفرانس برگزار مي‌شود!
⚪️⚪️
يك بار هم نكته مهمي را به من گفت. گفت من بخشهايي از آثار «سارتر» را ترجمه كرده‌ام، ولي نمي‌توانم چاپ كنم؛ چون جامعه ما نمي‌تواند بپذيرد كه كسي كه از اسلام سخن مي‌گويد، كاري از «سارتر» را ترجمه كند و مرز ميان كار علمي و كار عقيدتي را تميز نمي‌دهد.
شريعتي در محيط علمي دوست داشت مورد انتقاد قرار گيرد و به استقبال انتقاد مي‌رفت.
@oralhistoryiran
يك بار آخرين سؤال يك امتحانش اين بود: «روزي كه آمدم و روزي كه رفتم؟» من پاسخ دادم «بازپرسي كاسبكارانه، براي بازيافتن خويشتن خويش در ديگران!» دكتر با علاقه‌ي خاصي كه به بچه‌ها داشت، اين پاسخها را تحمل مي‌كرد. من و بعضي ازدانشجويان، به دكتر انتقاداتي داشتيم، مطرح مي‌كرديم و او مي‌شنيد و پاسخ مي‌داد. در دوره تدريس نيز من برخي نظريات دكتر را مورد انتقاد قرار داده و رد مي‌كردم و مي‌كنم.
🔴خاطره از: نقی لطفی/به نقل از شریعتی در دانشگاه مشهد

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran