در جستجوی حقایق شهریور ۱۳۲۰ مشهد قسمت ششم. 🔴آذری خاکستر
در جستجوی حقایق شهریور 1320 مشهد قسمت ششم
🔴آذری خاکستر
@oralhistori
حادثه شهریور 1320 و عدم مقاومت نیروهای نظامی در برابر ارتش روسیه، از جمله مداخلی بود که در گفتگو با برخی از مصاحبهشوندگان مطرح شده است. برخی از افراد عدم مقاومت و فرار فرماندهان را از نکات جالب شهریور 1320 مطرح کردند. هرچند مقاومت نیروهای نظامی در برخی از نقاط گزارش شده است، ولی در مجموع دستور «ترک مقاومت» مهمترین علتی است که ارتش سرخ به راحتی وارد مشهد میشود. روایت رشید پسندیده رهورد(4) از درجه داران هنگ سوار بجنورد حکایت از دستوری است که از تهران به نیروهای نظامی داده شده است. وی متولد 1300 مشهد است و در سال 1318 به استخدام ارتش در آمده و هم زمان با تجاوز روسها به خراسان در بجنورد خدمت میکرده است. وی در خاطراتش دلایل ترک مقاومت چنین بیان میکند:
«شهریور 1320 که روسها حمله کردند، به محض اطلاع از تجاوز آنها به مرزها برای مقابله با آنها آماده شده و به سوی مرزها رفتیم. ولی به خاطر اینکه سیمهای تلفن را قطع کرده بودند هیچ وسیله ارتباطی با تهران یا مشهد نداشتیم. به هر شکلی با تهران ارتباط برقرار شد، گفتند: «عقب نشینی کنید.» ما هم بدون درگیری به پادگان بجنورد برگشتیم. شهر خلوت و مغازهها را بسته بودند، مردم به محض دیدن ما به سرکارهایشان برگشتند. هر از گاهی هواپیمای روسی بر فراز بجنورد مانور میداد و با پخش آگهیهایی به مردم اطمینان میدادند که با آنها کاری ندارند و در واقع به خاطر حضور آلمانیها به ایران وارد شدهاند.
این درجهدار نظامی در ادامه خاطراتش به نحوه حضور روسها و گرفتن هنگ نظامی پرداخته است.
«بعد از یک هفته روسها وارد بجنورد شدند و در نخستین اقدام نگهبانی هنگ را برداشتند و از خودشان نیروهای محافظ گذاشتند. وقتی برای مرخصی بیرون میرفتیم برگههای مرخصی به ما میدادند که یک طرف آن روسی و سمت دیگر به زبان فارسی نوشته شده بود. یک روز شیپورنظامی نواخته شد. همه درجه دارها و افسران در مرکز پادگان جمع شدیم. ما را به سمت باشگاه افسران هدایت کردند. در داخل باشگاه ما را بازرسی کرده هر چه وسایل نظامی مثل سرنیزه، چاقو و... داشتیم از ما گرفتند و چنین وانمود کردند که شما را به مرکز فرماندهی در مشهد منتقل میکنیم. افسرها را سوار سه اتوبوس کردند و بقیه افراد اعم از درجهدار و سرجوخه که پنجاه نفری میشدیم سوار بر ماشینهایی روباز کردند که توسط چند نفر از سربازان روس از ما محافظت میشد. شب به قوچان رسیدیم و قرار شد آنجا بمانیم. با طلوع آفتاب مجدد سوار بر ماشینها شدیم ولی در کمال ناباوری ماشینها به سمت مرز باجگیران حرکت کردند. با عبور از مرز وارد کشور ترکمنستان شدیم. آن روز شب به شهر عشقآباد رسیدیم. آنجا دو تا زندان داشت یکی مربوط به افراد خطرناک، که در داخل شهر بود، و دیگری برای زندانیان عادی بود که در مسافتی نزدیک به شهر قرار داشت. وقتی وارد شدیم جایی مثل مرکز فرماندهی و ستادشان بود. زیرا عکس بزرگی از لنین و استالین نصب کرده بودند. یکی یکی ما را از ماشینها پیاده کردند و اسامی و درجههای نظامی ما را در لیستهایی جداگانه نوشتند. یک سوله بزرگ بود؛ احتمالا در سابق کارگاه نجاری بود. چون هوا تاریک بود، داخل سوله دیده نمیشد. وقتی وارد شدیم از روی افرادی که زودتر از ما رسیده بودند، عبور میکردیم. این گروه، نظامیانی بودند که از مشهد و نواحی مرزی دستگیر و به این زندان منتقل شده بودند.»
آقای پسندیده خاطرات حضور در زندانهای عشقآباد را چنین بیان کرده است:
«تقریبا حدود 300 نفر بودیم که یک سوم آن درجهدار و بقیه افسر بودند. تقریباً بیست روز همه با هم در یک زندان بودیم. بعد افسران را از ما جدا کردند و به قسمتی دیگر منتقل کردند. ولی سرجوخهها و درجههای پاینتر را جدا کرده و به ایران بازگرداندند.
@oralhistori