ما سه ماه و بیست روز در زندان عشقآباد به سر بردیم
ما سه ماه و بیست روز در زندان عشقآباد به سر بردیم. پس از اینکه افسران را جدا کردند، غذای ما هم تغییر کرد و کم شد. نان کیفیت نداشت؛ تخم جارو، ارزن و اینها در آن وجود داشت. احساس میکردیم هر روز روزهایم. سوله نم داشت و رطوبت آن آزار دهنده بود. یک روز رئیس جمهور ترکمنستان برای بازدید آمد. یک مترجم هم همراهش بود. از ما پرسید آیا به شما تعدی و ظلم شده است؟ و از امکانات اینجا راضی هستید. همه گفتیم فضای سوله نم دارد اگر تختخواب در اختیارمان بگذارند و کیفیت غذا هم بهتر شود مشکلی نداریم. اغلب غذاهای آنجا سیب زمینی پخته بود. در طول مدتی که آنجا بودیم دو مرتبه ماهی دادند که هر ماهی سهم دو نفر بود. بعد از بازدیدی که انجام شد تا حدی وضعیت ما تغییر کرد. هفتهای دو مرتبه ما را حمام میبردند و هر روز صبح یک خانم دکتر میآمد افرادی که مریض بودند را معاینه و مداوا میکرد. بعد از مدتی هر روز یکی از افسران زن ترکمن روزنامهای میآورد و یک نفر به نام گروهبان رحمتی اخبار روزنامه را میخواند و برای ما به فارسی ترجمه میکرد. اغلب، خبرهای جنگ و پیشرویهای متفقین گزارش شده بود.
یک شب به ما گفتند: «خبری خوش برایتان داریم و مطمنیم امشب دیر میگذرد. قرار بود فردا به ایران باز گردیم. آن شب برای سرگرم شدن ما سینمای سیار آوردند و فیلمهای جنگی نمایش دادند. روز بعد مقداری سوغاتی خریدیم و مجدد به ایران برگشتیم. به مشهد آمدیم. بعد از چند روز از تهران دستور رسید که نظامیها خودشان را در تهران معرفی کنند. در قبال آن مدتی که در عشق آباد زندانی بودیم، به من 100 تومان دادند.»
حضور روسها در مشهد موجب میشود تا مردم با آنها داد و ستد کنند. در بخشی از مصاحبه دکتر محمود مصدق خاطرهای بیان شده است که در آن به دادو ستدها پرداخته است: «اکثر مغازهدارها لغات روسی یاد گرفته بودند. در شهر، هر جا میرفتی، معمولاً سالداتهای(5) روسی را میدیدی، یک روز برای خرید مقداری حبوبات بازار رفته بودم. پیرزنی ایستاد و رو به یه سرباز روس کرد و گفت: «سلام کلب سالدات! خوش آمدید، خودتان آمدید چیتهای ارزان تان کی میاد؟» چون چیتهای روسی که میآمد خیلی ارزان بود.»
تاریخ شفاهی
@oralh ارتباط با ما
https://telegram.me/oralhistori