🔹 خاطرات خودنوشت جهان پهلوان غلامرضا تختی (۲).. 🆔 از حیوان
🔹 خاطرات خودنوشت جهان پهلوان غلامرضا تختی(2)
🆔 @oralhistoryiran
حيف از حيوان
🔸با اين ترتيب در سرما و گرما در روي تشکي که حتي حيوانات هم حاضر نمي شدند بر روي آن تمرين کنند فعاليت خود را آغاز کردم. شايد شما هيچ باور نکنيد اما اين حقيقت محض است که من و امثال من مثل حيوان تمرين مي کرديم و اين ادعاي مرا اهالي خيابان شاهپور که هميشه در ساعت معيني مثلاً دو بعدازظهر مرا مشاهده مي کردند، تصديق مي کنند.
🔹اما پس از يک سال تمرين کوچکترين موفقيتي به دست نياوردم و علاوه بر اينکه گل نکردم حتي ضعيف تر هم شدم!
در اينجا و در همين موقع بود که باران استهزا و تمسخر بر سرم باريدن گرفت و همه به من مي گفتند: “تو خود را بي سبب شکنجه مي دهي، برو دنبال کارت. تو اصلاً به درد کشتي نمي خوري”.
اين گفتارها، اين تهمت ها، اين ناسزاگويي ها آن هم در آن محيط که نه نشريه يي بود و نه دستگاهي مرا کاملاً از پاي در آورد، حتي ديگر نصايح دوستانم را هم فراموش کردم.
🔸جواني مايوس و دل شکسته بودم که لباسهاي تمرينم را به دوش مي کشيدم و با موتور سيکلت برادرم به خانه مي رفتم، ديگر هيچکس وجود نداشت که قلب مرا از آن همه استهزا پاک کند.
🔹هيچکس حاضر نبود مرا به کارم تشويق کند، همه مرا با ديده ترحم مي نگريستند و مي گفتند: اينوببين که لخت مي شه و تمرين مي کنه”. من يک سال در زير اين باران استقامت بيهوده يي کردم و پس از اينکه متوجه شدم قادر نيستم و اين باران هم هيچگاه بند نخواهد آمد راه خوزستان را پيش گرفتم، در آنجا يک سال زندگي کردم.
🔸مبارزه با خود و مبارزه با ناسزاهاي مردم که رنج فراواني بر دوش من باقي گذارد اما من طاقت اين را نداشتم که بيشتر از يک سال اين رنج را بر دوش خود بکشم.
🔹پس از اينکه به تهران آمدم آن پسر۷۰ کيلو را ديدند که هشت کيلو چاق شده بود اما اين چاقي دليل آن نشده بود که در هر دقيقه ده مرتبه از کشتي گيران زمين نخورم!
🔸اولين باري که در يک مسابقه شرکت کردم چهارم شدم. خوب يادم هست که آن مسابقه يک مبارزه داخلي باشگاه بود.
من گل کردم
🔹کفش و لباسمم همان بود، اسمم عوض شده بود، اما هيچکس ديگر به من بد نمي گفت.
در يک مسابقه پهلواني شرکت کردم اما کاري از پيش نبردم، فقط بعضي از کشتي گيران سنگين به من احتياج داشتند. آنها به من احترام مي گذاردند، راست هم مي گفتند چون من فقط به درد زمين خوردن مي خوردم و بس!
🔸وقتي که ۲۳ساله شدم به غفاري باختم البته اين باخت اميدوار کننده بود که نظر همه را براي قضاوت کردن در باره من برگرداند. براي اولين بار نامم در يک مجله کوچک چاپ شد، من هنوز آن مجله را در کمد خود دارم و بيشتر از همه نشريات آن را دوست خواهم داشت.
🆔 @oralhistoryiran
🔹 براي اولين بار روزنامه يي از حق من دفاع کرد و من هميشه از آن ممنونم. کاري ندارم، روده درازي نمي کنم فقط مي گويم آنقدر از وفادار و ديگران زمين خوردم که پشتم بوي جرم تشک گرفت.....
▫️مطالعه قسمت اول
https://t.me/oralhistoryiran/3930