هایهای رشیدخان سردار کل قوچان. به قلم: محمد جابانی
های های رشیدخان سردار كل قوچان
به قلم: محمد جابانی
@oralhistori
امیرحسین خان شجاعالدوله، حاكم قوچان از افراد میهندوست كشور بوده است. حكومت سی و پنجسالهٌ او در قوچان موجب شده بود كه تركمانان از دستاندازی به حوزهٌ خراسان صرفنظر كنند و آرامش در منطقه قوچان حكمفرما باشد. بر اثر قراردادهای ننگینی كه در حكومت قاجاریه بسته شد، شهرهای زیادی از پیكره این كشور جدا و به روسیه واگذار گردید. قرارداد آخال نیز از همان ننگیننامهها بود. شهر فیروزه را كه هماكنون هم در تركمنستان درخشش خاصی دارد، برابر با قرارداد، میبایستی به روسیه تحویل دهند. چندین بار به شجاعالدوله دستور حركت به سوی تركمنستان و تحویل فیروزه داده شده بود، معذالك هر بار او به بهانههای مختلف نرفته بود، تا اینكه ناصرالدینشاه فرستاده مخصوص خود را به نام محمد صادق خان امین نظام از مركز اعزام داشت و مؤكداً به شجاعالدوله دستور داد كه فیروزه را تحویل دهند. چون شهر فیروزه در حوزه حكومتی شجاعالدودله قرار داشت این بار به ناچار عازم محل گردید، ولی به نزدیكان خود گفت كه دعا كنید این مأموریت من به انجام نرسد.
كاروان به سوی فاروج راه میافتد. تا آنجا را با كالسكه رفته بودند بعد از فاروج، امیر هوس اسبسواری میكند و از كالسكه پایین میشود و به اسب سیاهرنگی، كه چندی پیش از دربار برایش فرستاده بودند، سوار میشود. چون امیر با وجود كهولت سن اسب سوار ماهری بوده است، دیگران هم به تبعیت او از كالسكهها پیاده میشوند و با اسب حركت میكنند. هنوز مسافتی كوتاه از فاروج دور نشده بودند كه اسب امیر حسینخان و فرستاده شاه كه در یك ردیف حركت میكردند، باهم گلاویز میشوند. اسب امیر رو به پشت برمیگردد و امیر در زیر اسب میماند و شكستگی استخوان پیدا میكند. با اینكه طبیب از روسیه میآورند و طبیب مخصوص خود او هم حضور داشته، معالجات مؤثر واقع نمیشود و روز دیگر به دیار باقی میشتابد. همراهان و مردم كه مطلع شده بودند، بسیار ناراحت و غمگین میشوند و جنازه را در كالسكهای با روپوش سیاه قرار میدهند و این بار همان اسب سیاه حامل جنازه میگردد.
مدیر دیوان، مورخ نامدار قوچانی، درباره اسب سیاه مرحمتی شاه مینویسد همه به استقبال رفته بودیم. این بار نمیدانم چه پیش آمده بود كه انجام مراسم در جلو قبرستان صورت گرفت. من این موضوع را به فال بد گرفتم. با اینكه سنم كم بود، ولی در كنار پدرم با قلمدان مخصوص و كاغذ ایستاده بودم. شجاعالدوله رو به پدرم كرد و گفت این پسر آمادگی دارد كه حكم شاه را بخواند. پدرم گفت بلی! حكم را به من دادند. بخوبی خواندم. شجاعالدوله احسنت گفت و از من پرسید پسر به این اسب میتوان آهو گرفت. من گفتم خیر قربان به این اسب نمیتوان آهو گرفت. خیلی خوشحال شد و آفرین گفت. یك معنی آهو عیب است كه در اینجا شجاعالدوله خواسته بود پسر منشی را آزمایش كند. همان اسب پس از چند سال موجب مرگ شجاعالدوله گردید. جمعیت در موقع حمل جنازه زیاد بوده است. همه زار زار میگریستند و این شعر را با گریه به كردی میخواندند.
هه سپی شه بیخادیی، مه داغدار كره های
دشمن لهمه شاكر و مه خار و زار كره های
قوچان بیخادیی مه خاكسار كره های
های های رشیدخان سرداركل قوچان
اسب شاه بیصاحب ماند و ما داغدار شدیم های
دشمن را شاد و ما را خوار و زار كرد های
قوچان را بیصاحب ما را خاكسار كرد های
های های با تو هستم رشیدخان سردار كل قوچان
آقای تهرانیزاده، استاد موسیقی هم این آهنگ را مربوط به از بین رفتن امیرحسین خان شجاع الدوله میداند و در مصاحبهای كه در برنامه «در دیار اندیشه» در سالها پیش با وی به عمل آمد، بر این گفته تأكید دارد كه بعدها تحول یافته است. البته بسیاری از این قبیل مرثیهها را در كتاب «تحول مرثیه در ادبیات كهن پارسی» كه در سال 1380 به چاپ رسیده است آوردهام.
فوت امیرحسینخان شجاعالدوله در 11 ربیعالثانی 1311 قمری بوده است. متأسفانه در هشتم جمادیالاول 1311 نیز زلزله قوچان به وقع میپیوندد و عده زیادی در زیر آوار میمانند و از بین میروند. فاصله فوت امیرحسینخان تا وقوع زلزله 27 روز بوده است (در هزار و سیصد و حادی عشر / شهر قوچان شد همه زیر و زبر). بدین ترتیب دو حادثه نزدیك به هم مرثیههایی را به وجود آورده است. «های های، با تو هستم رشیدخان» لقبی بود كه به شجاعالدوله داده بودند و اصولاً كلمهٌ رشید در محلهای مختلف برای افرادی به كار برده شده و میشود كه شجاع و دلیر بودهاند.
هان _ آهای _ های = زنهار
وای _ آه از اصوات تأسف است. مانند هان ای دل عبرت بین از دیده نظر كن هان
ای _ ایا شاه محمود كشورگشای؛ یا، سعدیا مرد نكونام نمیرد هرگز.
پس تمام گفتههای اولیه نشاندهنده حالات تأثر از فوت امیرحسین خان و بعد هم حدوث زلزله ناگوار بوده است و بعد در ردیفهای موسیقی شاد قرار میگیرد
@oralhistori