مه تاب - قصه به مدرسه رفتن مادرم، «اولین مدرسه شاهزاده خانم فروغ در مشهد» نوشته مرضیه داودپور

مه تاب - قصه به مدرسه رفتن مادرم ، " اولین مدرسه شاهزاده خانم فروغ در مشهد " نوشته مرضیه داودپور
@oralhistori
خدایش بیامرزد، آن که نامش را از "ماه " وام گرفته بود و پرتوش زندگی ما را روشن کرد بانو قمر را می گویم. روحش در آرامش باد.
به یاد دارم هر از گاهی به مشهد میآمد و در محافل فامیلی حضور می یافت. همه با دیده احترام به او می نگریستند چون شخصیتی ممتاز داشت. او از جمله زنان نادری بود کهدر هشتاد سال قبل که اکثر زنان ایرانی بیسواد بودند به شغل معلمی اشتغال داشت. به غیر از آن صراحت لهجه و رک گویی اش باعث می شد با مردم بدون نقاب برخورد کند و چون آیینه ای بی زنگار آنچه در درون داشت را منعکس کند. او در یکی از این دیدار ها، در یک بعدازظهر سال یکهزار سیصد وهیجده شمسی به خانه خانم بزرگ رفت.
نمی دانم چه ماهی بود اما بدون شک دومین چهارشنبه از یک ماه قمری بود و در آن روز روضه ماهانه خانم بزرگ برگزار میشدو او مطابق معمول تدارک زیادی برای روضه ماهانه اش دیده بود. ننه پیر خانه، آغ باجی زهرا، سنگفرش حیاط را آبپاشی جارو کرده بود و گلدانهای شمعدانی حوضخانه کنار حیاط مرتب چیده شده بود و در زغالدانی بسته بود تا سیاهی آنجا توی ذوق مهمان ها نزند. پسر ها را به مغازه آقا بزرگ در صحن کهنه فرستاده بودند . ادامه دارد...

تاریخ شفاهی
@oralh ارتباط با ما
https://telegram.me/oralhistori