ایشان در همان حین ملاقات از طریق گوشی به من گفت که من از تهران کار شما را تعقیب کردم و با یک تیمسار در تهران صحبت کردم، آنها مرا ب

ايشان در همان حين ملاقات از طريق گوشي به من گفت كه من از تهران كار شما را تعقيب كردم و با يك تيمسار در تهران صحبت كردم، آنها مرا به اينجا معرفي كردند و در مشهد به دادگاه نظامي رفتم و سراغ پرونده و وضع شما را پرسيدم كه چه مي‌شود؟ آنجا يك سرهنگي بود به‌‌نام سرهنگ اسماعيلي در دادگاه نظامي مشهد كه پروندة شما زير دست او بود. اسماعيلي گفت پروندة ايشان و دادخواست و كيفرخواست او آماده است اما پرونده را ما براي يك‌سال معلق كرده‌ايم تا وضع روشن شود. فعلاً اين پرونده را به جريان نمي‌اندازيم تا وضع روشن شود. اين را به اصطلاح داشت خصوصي به من مي‌گفت كه من خودم از يك جهت ناراحت شدم كه چرا؟ من مي‌خواستم زودتر وضعم روشن شود و بالاخره از اين دنيا نجات پيدا كنم. به‌هر‌حال اين خبر را به من داد و من اظهارنظري نكردم و از كنار قضيه گذشتم و تشكر كردم و ايشان هم خداحافظي كرد و رفت.
شورش در زندان
اخبار حوادث بيرون، از طريق تلويزيون زندان يا كساني كه در تظاهرات دستگیر شده و وارد زندان مي‌شدند به داخل مي‌رسيد و حاكي از اين بود كه روز‌ به روز تظاهرات اوج گرفته و قدرت رژيم كمتر شده و شهر هم شلوغ بوده است. همين وضعيت باعث شد تا زندانيها به فكر شورش بيفتند و زندان را به‌هم بريزند. ابتدا زمزمه آن از بند 2 و قسمتهاي ديگر آغاز شد. يادم هست يك زنداني جوان كه فكر مي‌كنم شمالي هم بود و گرايش چپي داشت اين حركت را شروع كرد و به آن دامن زد. كار به جايي رسيد كه زندان به آتش كشيده شد و به نقاط مختلف سرايت كرد. هم‌زمان زندانيها انبار، كارگاه و آشپزخانه را تصرف كردند و به برخي ابزارها دسترسي پيدا كرديم. در واقع مي‌توان گفت با سلاح سرد مسلح شديم.
ابزارهايي مانند آهن، چوب و چيزهاي ديگر كه قصد داشتيم با استفاده از آنها پليس را به داخل زندان راه ندهيم و اگر آمدند آنها را دستگير كنيم و گروگان بگيريم. البته مأموران دچار وحشت و سراسيمگي بودند و خودشان را در معرض حمله زندانيان قرار نمي‌دادند. ديوارهاي بندها تخريب و همه زندان درهم ادغام شده بود. مأموران نمي‌توانستند وارد شوند، آنها فقط در جدار خارجي روي برجكها يا روي ديوارها مستقر بودند.
زندان سياسي و زندان عادي و همچنين بند پنج با هم قاطي شده بود. نقاط مختلف زندان هم آتش گرفته بود. نمي‌دانم چه كساني قصد آتش زدن زندان و گسترش دامنه آن را داشتند. اين موج آتش زدن بندها به همه جا رسيد و بند پنج را هم فرا گرفت. ابتدا تصور مي‌شد چند تخت و تشك در حال سوختن است و مسئله خاصي نيست غافل از اينكه ظاهراً يكي دو زنداني ميان آتش گرفتار شده‌اند. متأسفانه مدتي كه گذشت بوي بدي انتشار يافت و معلوم شد اين يكي دونفر در شعله‌هاي آتش سوخته و از دنيا رفته‌اند.
خلاصه زندان وضع خيلي بدي داشت. همه چيز به‌هم ريخته بود. آب هم قطع شده بود. با آنكه زندان در اختيار زندانيان بود ولی در محاصرة كامل قرار داشت. موادغذايي و خوراكي نبود و نيروهاي امنيتي محافظ هم در فواصل مختلف، يا گاز اشك‌آور به داخل زندان پرتاب مي‌كردند يا گاهي اوقات با تيراندازي، افراد را مورد هدف قرار مي‌دادند. چند نفري هم زخمي شده بودند و دوران سختي را مي‌گذرانديم. تا اينكه مسئولين زندان تصميم گرفتند تعدادي از زندانيان بویژه زندانیان سیاسی و آنهايي را كه پرونده سنگيني ندارند ‌آزاد كنند.
اينها را از تنها مدخل زندان و سوراخ يك قفس فلزي بالا مي‌كشيدند و آزاد مي‌كردند؛ چون جرئت نمي‌كردند در زندان را باز كنند و مي‌ترسيدند هجومي صورت بگيرد.
مديريت شورش
من در جريان اين وقايع و پس از آن در متن حوادث قرار داشتم. يكي دونفر از زندانيان چپي بودند كه سعي مي‌كردند كه رهبري نهضت زندان را به‌دست بگيرند و به فكر شكل دادن كميتة انقلابي داخل زندان و هدايت آن بودند. از قضا در بين زندانيان سياسي و نیز بين زندانيان عمومي يكي از نيروهايي كه موقعيت خيلي خوبي داشت آقاي ظريف جلالي از زندانيان سياسي مذهبي بود.
يشان در وضعيتي قرار گرفت كه اگر از بيرون با داخل زندان كار داشتند از طريق ايشان وارد عمل مي‌شدند. زندانيان سياسي و عمومي، ايشان را قبول داشتند. آقاي ظريف جلالي عملاً در جايگاه سرپرستي زندانيان شورشي قرار گرفته بود و امور را خيلي خوب اداره مي‌كرد. روابط را خيلي خوب تنظيم مي‌كرد تا حادثه و مسئله خاصي پيش نيايد. من هم تلاش داشتم همكاري خيلي نزديكي با ايشان داشته باشم.

تاریخ شفاهی
https://telegram.me/oralhistori