🔴زاره مگری

🔴زاره مگری
@oralhistoryiran
✅زاره مگری حکایتی است در میان کوههای بلند و ستبر شمال خراسان ...که سال ها است سینه به سینه نقل شده ..حکایت دلدادگی و عشق و وفاداری ..
دختری ایلیاتی به نام زاره که عاشق به مردی جوان و خوبروی می شود و بر سفره عقد می نشیند ..آفتاب عشق ، زندگیشان را نور می دهد و آسمانشان آبی است ..ناگهان ابرهای تیره تقدیر می آیند ..
مرد جوان جذام می گیرد و همسر بی تاب ..گرد شمع وجودش می چرخد و خدایش را می خواند و از او کمک می خواهد .. زخم زبانها و ترس اهالی از این بیماری مهلک مرد را آواره می کند ..
دامنه تپه ای روبروی روستا و درخت " مرخی " ( سرو کوهی ) پناهگاهش می شود ...زن جوان در خانه پدر دلتنگ و بی تاب است و مرد در کنار درخت ..شب ها که چشمها در خواب است او دل می گشاید و گریه هایش نجوای شبانه می شود
✅روز نزد همسر می رود و آب و غذا می برد و دست بر سرش می کشد بی هراس از بیماری و چشمانش همه عشق است برای محبوب مرد طاقت نمی آورد این دیدارها و جدائی ها را و آواره بیابان می شود تا گاوها را به چرا برد و شب ها دل به درخت می سپارد و راز دل با او می گوید روزها می گذرد ..
زن در خانه و مرد در صحرا و عشقی که از قلبهاشان برون نمی رود و وفائی که انگشت به دهان همه اهالی گذارده از حیرت
⭕️ سر هلینم کودا هرم
از له ردا ته ده گه رم
تا نه وینم وه ناگه رم
زاره مگری له بن مرخه مه
⭕️سر بردارم کجا بروم؟
من به دنبال تو می گردم
تا نبینمت باز نمی گردم ...
زاره زیر درخت مرخ ما گریه و زاری نکن
🌏 برگرفته از وبلاگ الله مزار
👇

تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran