بر تابوت نادرشاه و کلنل پسیان نماز میت خواندیم. گفتوگو با علیرضا سلیمانی
بر تابوت نادرشاه و کلنل پسیان نماز میت خواندیم
گفتوگو با علیرضا سلیمانی
@oralhistori
در شهر ما رسم است که هرکس به مشهد میرود، برایش چاووشی میخوانند، گوسفند قربانی میکنند، سور میدهند و مهر و تسبیح، سوغات میخواهند. بعد مردم دورش را میگیرند و میپرسند حرم آقا چند صحن و چند در داشت؟ نام خیابانهای اطرافش چه بود؟ و... به همین دلیل زیارتم که تمام شد، راه افتادم که خیابانهای اطراف را بشناسم تا هنگامی که برگشتم ولایت و درباره صحنوسرای حرم حضرت پرسیدند، بتوانم جوابگوی سوالاتشان باشم. پایینخیابان را قدم زدم و آمدم تا خیابان نادری را هم بشناسم. در خیابان نادری، مهندس سیحون را دیدم و سلامواحوالپرسی کردیم. پرسید اینجا چهکار میکنید؟ گفتم آمدهام زیارت و فردا هم میخواهم برگردم. گفت نمیخواهد برگردی، فردا بیا سر کار! کار به این راحتی گیر نمیآید؛ بهخصوص الان که بعد کودتا و آمدن سرلشکر زاهدی، در مملکت بیپولی و بیکاری است، تو کجا میخواهی کار گیر بیاوری؟ این شرکت خارجی است. حقوق را خوب و بهموقع پرداخت میکند. من فردا جلوی باغ نادری منتظرت هستم. مهندس سیحون آدم بزرگی بود و فقط هرازچندگاهی به ایران میآمد و نقشهها و توضیحات را به مهندسان دیگر میگفت و میرفت. وقتی خودش به من چنین پیشنهادی داد، نتوانستم روی حرفش حرف بزنم. از آن زمان اینجا ماندگار شدم و بعد از چندوقت مادر و خواهران و برادرم را هم به مشهد آوردم. بعدها هم همینجا ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم.
@oralhistori
با تریلی ارتش از کوهسنگی سنگ میآوردیم
آن زمان طلوع آفتاب باید میرفتی سر کار و تا غروب کار میکردی. من هم آفتاب، نزده بود که به باغ نادری رسیدم و دیدم مهندس سیحون جلوی در باغ ایستاده، کارگران هم مشغول خراب کردن بنای سابق باغ نادری هستند. به من گفت پشت ماشین بنشین و برو کوهسنگی سنگ بیاور. آن زمان کسی تریلی شخصی نداشت و این ماشینها فقط در اختیار ارتش بود. شرکت، یک تریلی با دو تا راننده از ارتش اجاره کرده بود. رانندهها یکی استوار و دیگری گروهبان بود. پشت ماشین نشستم و رفتم کوهسنگی. کوهسنگی آن زمان اصلاً مثل امروز نبود. کوه عظیمی بود بدون دارودرخت؛ سنگهای پلهها و سکوهای راهآهن، سنگهای آرامگاه خیام، آرامگاه نادر، موزه و رستوران آرامگاه فردوسی، جدول و پلههای بیمارستان قائم و... همه از کوهسنگی استخراج شده است. میگفتند سنگهای کوهسنگی طلا، نقره، مس، آهن و چند ماده دیگر دارد، حتی مدتی کارخانهای تأسیس شد و سنگها را برای استخراج طلا ذوب میکرد، اما بهدلیل کم بودن میزان طلای آن، صرف نکرد و بعد از مدتی تعطیل شد.
مثلث پتک و قلم و زور بازو
مهندس سیحون یک نقشه به دستم داد که ما چنین سنگهایی میخواهیم؛ مثلا یک سنگ سهگوش که یک پهلوی آن دو متر باشد و پهلوی دیگر یکمترونیم و...؛ ما طبق نقشه، سنگها را خطکشی میکردیم، میبریدیم و میآوردیم؛ البته بریدن سنگها به این راحتیها نبود، حتی امروز هم با این همه پیشرفت فناوری، هنوز دستگاهی برای بریدن سنگهای کوهسنگی ساخته نشده است. بریدن این سنگها فقط کار پتک و قلم است و زور بازو. اگر با دینامیت بزنی، سنگ پودر میشود. ما ابتدا روی سنگها خط میکشیدیم، بعد چند جا را میکندیم و سپس با نیش قلم، خطی سرتاسر میکشیدیم و درنهایت با پتکهایی که حدود چهار کیلو وزن داشت، میزدیم و سنگها ترک میخورد. حدود 100تا قلم داشتیم که روزی دوسهبار میدادیم آهنگر تیز میکرد. آخر زود کند میشد.
جرثقیل هم زورش به سنگها نرسید
بار کردن سنگهای بریدهشده در تریلی هم خودش ماجرا داشت؛ اوایل جرثقیل ارتش را آوردند تا سنگها را بلند کند و در تریلی بگذارد، اما جرثقیل هم نتوانست سنگینی سنگ را تحمل کند و تهش بالا آمد. بعد به فکر راه دیگری افتادیم؛ استفاده از تخته و جک و غلتک. اول سنگ را با دیلم، چند نفری بلند میکردیم، بعد از بالای کوه غلت میدادیم و به پایین که میرسید، سنگها را با غلتک هل میدادیم و داخل تریلی میگذاشتیم، از آنسو در باغ نادری هم با همین شیوه سنگها را پیاده میکردیم.
به خاطر 2سانت، سنگ را شکست و گفت دوباره بسازید