خاطراتی از کتاب شازده حمام ۳۶. حالا -۱۳۸۲-، دنبال مداح روزی ۵۰۰ - ۳۵۰ هزار تومانی هستند
خاطراتی از کتاب شازده حمام 36
@oralhistoryiran
⚪️⚪️⚪️
حالا -1382-، دنبال مداح روزي 500 - 350 هزار توماني هستند. آن موقع به محتوا كار داشتند؛ حالا به صوت و آواز. محلات «پشت باغ» «محله تل» يا «دروازه قصاب ها»، «فهادان» يا «پنبه گلون» يا «يوزارون» يا «يوز دارون» يا «جنگل» و «ميدان شاه»، با هم، رقيب سرسخت بودند. حدود چهل روز قبل از محرم، بساط حسينيه بستن و بازار شام درست كردن و تمرين شبيه در آوردن، آغاز مي شد. روساي محلات، هرچه مي توانستند، پول خرج مي كردند. اصلاً پول خرج كردن، خود، باعث مي شد كه رييس محله تلقي شوند؛ منتها اين پول خرج كردن، مثل پول خرج كردن حالا نبود؛ عملاً مزدي به افراد نمي دادند؛ غذا و خوراك مي دادند. البته نجار، خياط و ديگران، همه، مزد مي گرفتند؛ ولي هميشه 50 درصد به خاطر امام حسين -ع-، تخفيف مي دادند. من، پشت باغي هستم و چون پسر عمويم -«حاج كاظم آقا مقتدري ناظمي»- مدت ها رييس محله بود، تا حدي در جريان كار ها هستم.
حسينيه، خود، تجلي گاه روابط و جايگاه اجتماعي افراد بود. «حسينيه پشت باغ»، حدوداً براي 2500 نفر، جا داشت. موقع روضه خواني، رييس محله و تعدادي اعوان و انصارش، كنار درب حسينيه مي ايستادند و به مردم، خوشآمد مي گفتند. سال ها «آقا سيد علي نانوا»، بزرگ محله ما بود؛ ولي كار ها زير نظر حاج كاظم آقا، انجام مي شد. كسي يا كساني، آقا سيد علي نانوا را كشتند و هرگز قاتلش پيدا نشد. جسد او را در حسينيه دفن كردند و پس از او، «حاج محمود» -دامادش- كه معمار و مقيم شميران تهران بود، رييس محله شد؛ ولي كار ها زير نظر حاج كاظم آقا بود و بالاخره وقتي حاج كاظم آقا، خودش 50 - 45 ساله شد، به تنهايي رييس محله شد و سال ها اين وضع، دوام داشت؛ تا اينكه او سكته مغزي كرد و بعد عملاً «استاد غضنفر مسگر»، رييس محله شد؛ كه او هم در سال 1382، در سن حدود 80 سالگي مرد و در حسينيه دفنش كردند و حالا عملاً محله رييس ندارد.
@oralhistoryiran
چهار طرف حسينيه، سكوي پهني بود و طرف مقابل درب ورودي، پشت سر منبر، شاه نشين سه طبقه اي قرار داشت؛ ولي معمولاً كسي در غرفه هاي آن نمي نشست. زن ها در پشت بام مي نشستندالبته بايد گفت كه در محله، عده اي هم بودند كه مذهبي نبودند و حتي ضد مذهب بودند و براي روضه، پول نمي دادند و براي امور مذهبي، تبليغات منفي مي كردند؛ عده اي كه بيشتر، طرفدار حزب توده بودند و يا متجدد هايي كه روضه خواني، شبيه درآوردن، سينه زني و ... را خوب نمي دانستند. آخر، بعد از چند هزار سال، تازه حزب و حزب بازي، رواج مي گرفت؛ آن هم حزبي كه تا فيها خالدونش به شوروي، وابسته بود و اداي كمونيستي در مي آورد. معمولاً تشكيلات هيات و روضه خواني، در كنار نمايندگان مجلس بود؛ و ابزاري در دست آنها. مذهبيون و طرفداران شاه، روضه مي خواندند و توده اي ها، زمستان كه مي شد، 15 - 10 دست لحاف و تشك درست مي كردند و پيت هاي خاكه ذغال را در ماشين مي گذاشتند و با تبليغات و سر و صدا، آنها را بين فقراي محله، تقسيم مي كردند؛
ادامه دارد....
⚪️⚪️
تاریخ شفاهی
ارسال نظر. @oralh
https://telegram.me/oralhistoryiran