🌺بازیچه‌ی دین

🌺بازیچه ی دین

پيرزني ميره كليسا، به كشيش ميگه من يك سگ داشتم كه از تولگي بزرگش كردم و اين سگ تمام عمرش مونس من بود، هميشه از من مراقبت ميكرد، بينهايت سگ باوفايي بود، ديروز مرد و از انجايي كه من خيلي دوستش داشتم ميخوام براش تو كليسا مجلس وفات بگيرم ميخواستم بدونم چه كار بايد بكنم؟
كشيش خيلي از حرف اين زن ناراحت شد و گفت، خانم براي سگ تو كليسا مجلس ختم نميگرن، اين چه حرفي هست كه شما ميزنيد؟
پيرزن با ناراحتي باز سوال كرد پس من چكار كنم خيلي دلم ميخواهد كه در كليسا براش مجلس ختم بگيرم.
كشيش يك نگاهي به پيرزن انداخت و گفت برو كليساي پروتستانها خيابان بعدي، شايد اونها بزارن كه شما مجلس ختم بگيري.
پيرزن باز سوال كرد، فكر ميكنيد ١٠ هزار دلار كافي باشه براي مجلس ختم؟
كشيش باز نگاهي به پيرزن كرد و با تبسمي ملايم شانهاهاي پيرزن رو گرفت و گفت.:
مادر چرا از اول نگفتيد كه سگ شما كاتوليك است...

〰〰〰〰〰〰〰〰

🖊 پارسی را درست بیاموزیم

https://t.me/joinchat/AAAAAEGB2GsvoJEB5fYvVw
🌷🌷🌺🌺🌷🌷